It’s hypocritical to say one thing and do another.
گفتن یک چیز و انجام دادن چیز دیگر، ریاکارانه است.
It's hypocritical to preach about honesty while lying yourself.
در حالی که خودتان دروغ میگویید، واعظی درباره صداقت کردن ریاکارانه است.
She accused him of being hypocritical for criticizing others' spending habits.
او او را به خاطر انتقاد از عادات خرج کردن دیگران، ریاکار خواند.
The politician's hypocritical behavior was exposed by the media.
رفتار ریاکارانه سیاستمدار توسط رسانه ها افشا شد.
He's known for his hypocritical statements that contradict his actions.
او به خاطر اظهارات ریاکارانهاش که با اعمالش در تضاد است، شناخته شده است.
It's hypocritical to judge others for their mistakes when you have your own faults.
قضاوت کردن دیگران به خاطر اشتباهاتشان در حالی که خودتان هم عیبی دارید، ریاکارانه است.
The company's environmental policies were deemed hypocritical by activists.
سیاستهای زیستمحیطی شرکت توسط فعالان ریاکارانه تلقی شد.
She called out the celebrity for her hypocritical stance on animal rights.
او سلبریتی را به خاطر موضع ریاکارانه او در مورد حقوق حیوانات مورد انتقاد قرار داد.
The teacher's hypocritical behavior of favoritism towards certain students was noticed by the class.
رفتار ریاکارانه معلم در مورد طرفداری از برخی از دانش آموزان توسط کلاس متوجه شد.
He criticized his friend for being hypocritical while engaging in the same behavior himself.
او دوست خود را به خاطر ریاکار بودن در حالی که خود در همان رفتار شرکت میکرد، مورد انتقاد قرار داد.
The company's CEO was accused of being hypocritical for preaching about work-life balance but overworking employees.
مدیر عامل شرکت به خاطر واعظی درباره تعادل کار و زندگی در حالی که کارکنان را بیش از حد کار میکرد، متهم به ریاکاری شد.
It’s hypocritical to say one thing and do another.
گفتن یک چیز و انجام دادن چیز دیگر، ریاکارانه است.
It's hypocritical to preach about honesty while lying yourself.
در حالی که خودتان دروغ میگویید، واعظی درباره صداقت کردن ریاکارانه است.
She accused him of being hypocritical for criticizing others' spending habits.
او او را به خاطر انتقاد از عادات خرج کردن دیگران، ریاکار خواند.
The politician's hypocritical behavior was exposed by the media.
رفتار ریاکارانه سیاستمدار توسط رسانه ها افشا شد.
He's known for his hypocritical statements that contradict his actions.
او به خاطر اظهارات ریاکارانهاش که با اعمالش در تضاد است، شناخته شده است.
It's hypocritical to judge others for their mistakes when you have your own faults.
قضاوت کردن دیگران به خاطر اشتباهاتشان در حالی که خودتان هم عیبی دارید، ریاکارانه است.
The company's environmental policies were deemed hypocritical by activists.
سیاستهای زیستمحیطی شرکت توسط فعالان ریاکارانه تلقی شد.
She called out the celebrity for her hypocritical stance on animal rights.
او سلبریتی را به خاطر موضع ریاکارانه او در مورد حقوق حیوانات مورد انتقاد قرار داد.
The teacher's hypocritical behavior of favoritism towards certain students was noticed by the class.
رفتار ریاکارانه معلم در مورد طرفداری از برخی از دانش آموزان توسط کلاس متوجه شد.
He criticized his friend for being hypocritical while engaging in the same behavior himself.
او دوست خود را به خاطر ریاکار بودن در حالی که خود در همان رفتار شرکت میکرد، مورد انتقاد قرار داد.
The company's CEO was accused of being hypocritical for preaching about work-life balance but overworking employees.
مدیر عامل شرکت به خاطر واعظی درباره تعادل کار و زندگی در حالی که کارکنان را بیش از حد کار میکرد، متهم به ریاکاری شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید