imbibed

[ایالات متحده]/ɪmˈbaɪbd/
[بریتانیا]/ɪmˈbaɪbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جذب کردن یا گرفتن (مایع)؛ نوشیدن؛ جذب کردن دانش یا اطلاعات؛ استنشاق کردن

عبارات و ترکیب‌ها

imbibed knowledge

نوشیدن دانش

imbibed wisdom

نوشیدن خرد

imbibed culture

نوشیدن فرهنگ

imbibed ideas

نوشیدن ایده ها

imbibed experiences

نوشیدن تجربیات

imbibed traditions

نوشیدن سنت ها

imbibed values

نوشیدن ارزش ها

imbibed lessons

نوشیدن درس ها

imbibed flavors

نوشیدن طعم ها

imbibed spirits

نوشیدن ارواح

جملات نمونه

she imbibed the knowledge from her mentors.

او دانش را از مربیان خود جذب کرد.

he imbibed the culture during his travels.

او فرهنگ را در طول سفر خود جذب کرد.

the students imbibed the lessons with enthusiasm.

دانشجویان با اشتیاق درس ها را جذب کردند.

they imbibed the local traditions at the festival.

آنها سنت های محلی را در جشنواره جذب کردند.

she imbibed the atmosphere of the bustling city.

او فضای شهر پرجنب و جوش را جذب کرد.

he imbibed every word of the inspiring speech.

او هر کلمه از سخنرانی الهام بخش را جذب کرد.

they imbibed the flavors of the exotic cuisine.

آنها طعم های غذاهای عجیب و غریب را جذب کردند.

the artist imbibed inspiration from nature.

هنرمند از طبیعت الهام گرفت.

she imbibed the wisdom of her ancestors.

او خرد نیاکان خود را جذب کرد.

he imbibed the spirit of teamwork during the project.

او روح کار گروهی را در طول پروژه جذب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید