immersing

[ایالات متحده]/ɪˈmɜːsɪŋ/
[بریتانیا]/ɪˈmɜrsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را در یک مایع قرار دادن؛ عمیقاً در یک فعالیت خاص درگیر شدن؛ به طور عمیق مشغول یا غرق شدن

عبارات و ترکیب‌ها

immersing yourself

در خود غوطه ور کردن

immersing in culture

غوطه‌ور شدن در فرهنگ

immersing in nature

غوطه‌ور شدن در طبیعت

immersing in art

غوطه‌ور شدن در هنر

immersing in learning

غوطه‌ور شدن در یادگیری

immersing in music

غوطه‌ور شدن در موسیقی

immersing in experience

غوطه‌ور شدن در تجربه

immersing in language

غوطه‌ور شدن در زبان

immersing in tradition

غوطه‌ور شدن در سنت

immersing in activities

غوطه‌ور شدن در فعالیت‌ها

جملات نمونه

she enjoys immersing herself in different cultures.

او از غوطه ور شدن در فرهنگ های مختلف لذت می برد.

he spent the summer immersing in the local community.

او تابستان را در غوطه ور شدن در جامعه محلی گذراند.

immersing in nature can be very refreshing.

غوطه ور شدن در طبیعت می تواند بسیار دلپذیر باشد.

they are immersing themselves in their studies.

آنها در حال غوطه ور شدن در تحصیلات خود هستند.

she finds joy in immersing herself in her favorite books.

او از غوطه ور شدن در کتاب های مورد علاقه اش لذت می برد.

he believes in immersing himself in new experiences.

او معتقد است که غوطه ور شدن در تجربیات جدید مفید است.

immersing in music can elevate your mood.

غوطه ور شدن در موسیقی می تواند حال و هوای شما را بهبود بخشد.

she is immersing herself in the art world.

او در حال غوطه ور شدن در دنیای هنر است.

they are immersing in the language to improve their skills.

آنها در حال غوطه ور شدن در زبان برای بهبود مهارت های خود هستند.

immersing in a project can lead to great results.

غوطه ور شدن در یک پروژه می تواند منجر به نتایج عالی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید