act immorally
عمل ناشایست
live immorally
زندگی غیراخلاقی
behave immorally
رفتار ناشایست
think immorally
فکر کردن به روش غیراخلاقی
speak immorally
سخنان غیراخلاقی
profit immorally
به دست آوردن سود به روش غیراخلاقی
judge immorally
قضاوت غیراخلاقی
conduct immorally
انجام غیراخلاقی
he acted immorally in his business dealings.
او به طور غیراخلاقی در معاملات تجاری خود رفتار کرد.
she felt guilty for living immorally.
او به خاطر زندگی غیراخلاقی احساس گناه میکرد.
they cheated immorally to win the game.
آنها برای بردن بازی به طور غیراخلاقی تقلب کردند.
his immorally obtained wealth caused him trouble.
ثروت به دست آمده به طور غیراخلاقی او را در مشکل انداخت.
many believe that exploiting others is an immorally wrong act.
بسیاری معتقدند که سوء استفاده از دیگران یک عمل غیراخلاقی نادرست است.
she was criticized for her immorally reckless behavior.
او به خاطر رفتار غیراخلاقی و بیاحتیاطیاش مورد انتقاد قرار گرفت.
he justified his actions, claiming they were immorally acceptable.
او اعمال خود را توجیه کرد و گفت که آنها از نظر اخلاقی قابل قبول هستند.
immorally influencing others is a serious ethical issue.
به طور غیراخلاقی تأثیرگذاری بر دیگران یک مسئله اخلاقی جدی است.
they argued that the law was being applied immorally.
آنها استدلال کردند که قانون به طور غیراخلاقی اعمال میشود.
living immorally can have long-lasting consequences.
زندگی غیراخلاقی میتواند عواقب طولانیمدت داشته باشد.
act immorally
عمل ناشایست
live immorally
زندگی غیراخلاقی
behave immorally
رفتار ناشایست
think immorally
فکر کردن به روش غیراخلاقی
speak immorally
سخنان غیراخلاقی
profit immorally
به دست آوردن سود به روش غیراخلاقی
judge immorally
قضاوت غیراخلاقی
conduct immorally
انجام غیراخلاقی
he acted immorally in his business dealings.
او به طور غیراخلاقی در معاملات تجاری خود رفتار کرد.
she felt guilty for living immorally.
او به خاطر زندگی غیراخلاقی احساس گناه میکرد.
they cheated immorally to win the game.
آنها برای بردن بازی به طور غیراخلاقی تقلب کردند.
his immorally obtained wealth caused him trouble.
ثروت به دست آمده به طور غیراخلاقی او را در مشکل انداخت.
many believe that exploiting others is an immorally wrong act.
بسیاری معتقدند که سوء استفاده از دیگران یک عمل غیراخلاقی نادرست است.
she was criticized for her immorally reckless behavior.
او به خاطر رفتار غیراخلاقی و بیاحتیاطیاش مورد انتقاد قرار گرفت.
he justified his actions, claiming they were immorally acceptable.
او اعمال خود را توجیه کرد و گفت که آنها از نظر اخلاقی قابل قبول هستند.
immorally influencing others is a serious ethical issue.
به طور غیراخلاقی تأثیرگذاری بر دیگران یک مسئله اخلاقی جدی است.
they argued that the law was being applied immorally.
آنها استدلال کردند که قانون به طور غیراخلاقی اعمال میشود.
living immorally can have long-lasting consequences.
زندگی غیراخلاقی میتواند عواقب طولانیمدت داشته باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید