immorally

[ایالات متحده]/ɪˈmɔːrəli/
[بریتانیا]/ɪˈmɔːrəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که از نظر اخلاقی درست نیست؛ به شیوه‌ای غیراخلاقی

عبارات و ترکیب‌ها

act immorally

عمل ناشایست

live immorally

زندگی غیراخلاقی

behave immorally

رفتار ناشایست

think immorally

فکر کردن به روش غیراخلاقی

speak immorally

سخنان غیراخلاقی

profit immorally

به دست آوردن سود به روش غیراخلاقی

judge immorally

قضاوت غیراخلاقی

conduct immorally

انجام غیراخلاقی

جملات نمونه

he acted immorally in his business dealings.

او به طور غیراخلاقی در معاملات تجاری خود رفتار کرد.

she felt guilty for living immorally.

او به خاطر زندگی غیراخلاقی احساس گناه می‌کرد.

they cheated immorally to win the game.

آنها برای بردن بازی به طور غیراخلاقی تقلب کردند.

his immorally obtained wealth caused him trouble.

ثروت به دست آمده به طور غیراخلاقی او را در مشکل انداخت.

many believe that exploiting others is an immorally wrong act.

بسیاری معتقدند که سوء استفاده از دیگران یک عمل غیراخلاقی نادرست است.

she was criticized for her immorally reckless behavior.

او به خاطر رفتار غیراخلاقی و بی‌احتیاطی‌اش مورد انتقاد قرار گرفت.

he justified his actions, claiming they were immorally acceptable.

او اعمال خود را توجیه کرد و گفت که آنها از نظر اخلاقی قابل قبول هستند.

immorally influencing others is a serious ethical issue.

به طور غیراخلاقی تأثیرگذاری بر دیگران یک مسئله اخلاقی جدی است.

they argued that the law was being applied immorally.

آنها استدلال کردند که قانون به طور غیراخلاقی اعمال می‌شود.

living immorally can have long-lasting consequences.

زندگی غیراخلاقی می‌تواند عواقب طولانی‌مدت داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید