impeacher

[ایالات متحده]/ɪmˈpiːtʃə/
[بریتانیا]/ɪmˈpiːtʃər/

ترجمه

n. کسی که احضار می‌کند؛ شخصی که دیگری را به جرم یا نقض اخلاق متهم می‌کند، به ویژه در یک زمینه سیاسی رسمی

عبارات و ترکیب‌ها

the impeacher

مُحَمَّل کننده

lead impeacher

رُفَات مُحَمَّل کننده

house impeachers

مُحَمَّل کنندگان خانه

impeacher testimony

گواهی مُحَمَّل کننده

potential impeacher

مُحَمَّل کننده محتمل

key impeacher

مُحَمَّل کننده کلیدی

impeacher's evidence

دلیل مُحَمَّل کننده

senate impeachers

مُحَمَّل کنندگان سِنَت

impeacher's case

مَقَدَّمَت مُحَمَّل کننده

impeachers united

مُحَمَّل کنندگان یک‌دست

جملات نمونه

the lead impeacher presented damning evidence against the corrupt official during the trial.

تکه‌ای از دادستان اصلی در دادگاه شواهدی تخریب‌آمیز علیه مقام فسادگر را ارائه کرد.

house impeachers have a constitutional duty to prosecute cases of presidential misconduct.

دادستانان مجلس دارای وظیفه قانونی برای محاکمه موارد اخلال در اداره رئیس جمهور هستند.

the impeacher's testimony was pivotal in convincing senators to vote guilty.

گواهی دادستانان در متقاعد کردن سناتورها برای رأی گذاشتن به اتهامات حیاتی بود.

a skilled impeacher must be able to argue complex legal points persuasively.

یک دادستان ماهر باید توانایی دفاع از نکات قانونی پیچیده به‌طور متقاعد کننده را داشته باشد.

the team of impeachers worked tirelessly to build an airtight case against the defendant.

تیم دادستانان با تلاش بی‌وقفه‌ای برای ساختن یک پرونده محکم علیه متهم کار کردند.

political observers noted that the impeacher's arguments were strategically sound.

مشاهدگان سیاسی نوشتند که استدلالات دادستانان از نظر استراتژیک منطقی بود.

the lead impeacher questioned the witness with precision and clarity during cross-examination.

دادستان اصلی با دقت و روشنی شاهد را در جلسه متقاطع مورد پرسش قرار داد.

some critics argue that the impeacher's motives were purely political rather than just.

برخی منتقدان می‌گویند که دلایل دادستانان صرفاً سیاسی بوده و نه عدالت‌طلبانه.

the impeacher's case relied heavily on documented communications and financial records.

پرونده دادستانان به‌طور چشمگیری بر اساس ارتباطات ثبت شده و سوابق مالی بنا شده بود.

experienced impeachers understand the importance of timing and narrative in high-stakes trials.

دادستانان با تجربه اهمیت زمان‌بندی و داستان‌گویی در دادگاه‌های با ریسک بالا را می‌فهمایند.

the impeachment trial's outcome depended largely on the impeacher's ability to persuade.

نتیجه دادگاه اخراج به‌طور چشمگیری به توانایی دادستانان در متقاعد کردن بستگی داشت.

an effective impeacher must remain composed under intense media scrutiny and pressure.

یک دادستان مؤثر باید در برابر فشار و نظارت شدید رسانه‌ها آرام و خنک بماند.

the impeacher sought to prove beyond reasonable doubt that the official abused power.

دادستانان تلاش کردند تا با اطمینان کامل ثابت کنند که مقام مذکور قدرت را به‌طور نامناسب استفاده کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید