impecunious

[ایالات متحده]/ˌɪmpɪˈkjuːniəs/
[بریتانیا]/ˌɪmpɪˈkjuːniəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌پول، بدون یک پنی.

جملات نمونه

a titled but impecunious family.

یک خانواده با عنوان اما بی پول

struggling with impecunious circumstances

در حال دست و پنجه نرم کردن با شرایط بی‌پولی

living an impecunious life

زندگی کردن یک زندگی بی‌پول

helping the impecunious family

کمک به خانواده بی پول

dealing with impecunious conditions

رسیدگی به شرایط بی‌پولی

supporting the impecunious community

حمایت از جامعه بی پول

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید