penniless

[ایالات متحده]/'penɪlɪs/
[بریتانیا]/ˈpɛnilɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون یک پنی; بسیار فقیر.

جملات نمونه

The legal dispute left them penniless.

دعوی حقوقی آن‌ها را بی‌ پول رها کرد.

He found himself penniless in a strange city.

او خود را در یک شهر غریب بی‌ پول یافت.

He died penniless in Paris.

او در پاریس بی‌ پول مرد.

why should she choose to wander the world with a penniless gypsy like me?.

چرا او باید با یک کولی بی‌پول مثل من در جهان سرگردانی کند؟.

Jobless and penniless, he had to sleep rough in the fields for several months.

بی‌کار و بی‌ پول، مجبور بود چندین ماه در زمین‌ها زندگی کند.

" He was an old emigre gentleman, blind and penniless, who was playing his flute in his attic, in order to pass the time.

«او یک جنتلمن مهاجر پیر، نابینا و بی پول بود که برای گذراندن وقت در زیر شیروانی خود فلوت می‌زد.

In the novels of the period the dilemma was felicitously solved by the discovery, on the last page, that the apparently penniless heroine was really a great heiress .

در رمان‌های آن دوره، این معضل خوشبختانه با کشف در آخرین صفحه حل شد که قهرمان داستان ظاهراً بی پول در واقع وارث ثروتمندی بود.

He lived well, helping the poor, and all other people; he died penniless and unknown.

او خوب زندگی کرد، به فقرا و همه مردم کمک کرد؛ او بی‌ پول و ناشناخته مرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید