impeded

[ایالات متحده]/ɪmˈpiːdɪd/
[بریتانیا]/ɪmˈpiːdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکتی impede

عبارات و ترکیب‌ها

impeded progress

ایجاد اختلال در پیشرفت

impeded growth

ایجاد اختلال در رشد

impeded access

ایجاد اختلال در دسترسی

impeded communication

ایجاد اختلال در ارتباطات

impeded development

ایجاد اختلال در توسعه

impeded movement

ایجاد اختلال در حرکت

impeded efforts

ایجاد اختلال در تلاش‌ها

impeded operations

ایجاد اختلال در عملیات

impeded flow

ایجاد اختلال در جریان

impeded performance

ایجاد اختلال در عملکرد

جملات نمونه

the heavy rain impeded our travel plans.

باران شدید برنامه های سفر ما را مختل کرد.

his progress was impeded by a lack of resources.

پیشرفت او به دلیل کمبود منابع مختل شد.

traffic congestion impeded our arrival at the event.

ترافیک سنگین مانع از رسیدن ما به موقع به رویداد شد.

her injury impeded her ability to participate in the competition.

آسیب دیدگی او توانایی او را برای شرکت در مسابقه مختل کرد.

negotiations were impeded by misunderstandings.

مذاکرات به دلیل سوء تفاهم ها مختل شد.

economic factors impeded the company's growth.

عوامل اقتصادی باعث کاهش رشد شرکت شد.

the project was impeded by bureaucratic delays.

این پروژه به دلیل تاخیرات اداری دچار مشکل شد.

her fear of public speaking impeded her career advancement.

ترس او از صحبت کردن در جمع، پیشرفت شغلی او را مختل کرد.

access to information impeded the research team's progress.

دسترسی به اطلاعات، پیشرفت تیم تحقیقاتی را مختل کرد.

his lack of experience impeded his chances of getting the job.

کمبود تجربه او شانس او را برای گرفتن شغل کاهش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید