impeded progress
ایجاد اختلال در پیشرفت
impeded growth
ایجاد اختلال در رشد
impeded access
ایجاد اختلال در دسترسی
impeded communication
ایجاد اختلال در ارتباطات
impeded development
ایجاد اختلال در توسعه
impeded movement
ایجاد اختلال در حرکت
impeded efforts
ایجاد اختلال در تلاشها
impeded operations
ایجاد اختلال در عملیات
impeded flow
ایجاد اختلال در جریان
impeded performance
ایجاد اختلال در عملکرد
the heavy rain impeded our travel plans.
باران شدید برنامه های سفر ما را مختل کرد.
his progress was impeded by a lack of resources.
پیشرفت او به دلیل کمبود منابع مختل شد.
traffic congestion impeded our arrival at the event.
ترافیک سنگین مانع از رسیدن ما به موقع به رویداد شد.
her injury impeded her ability to participate in the competition.
آسیب دیدگی او توانایی او را برای شرکت در مسابقه مختل کرد.
negotiations were impeded by misunderstandings.
مذاکرات به دلیل سوء تفاهم ها مختل شد.
economic factors impeded the company's growth.
عوامل اقتصادی باعث کاهش رشد شرکت شد.
the project was impeded by bureaucratic delays.
این پروژه به دلیل تاخیرات اداری دچار مشکل شد.
her fear of public speaking impeded her career advancement.
ترس او از صحبت کردن در جمع، پیشرفت شغلی او را مختل کرد.
access to information impeded the research team's progress.
دسترسی به اطلاعات، پیشرفت تیم تحقیقاتی را مختل کرد.
his lack of experience impeded his chances of getting the job.
کمبود تجربه او شانس او را برای گرفتن شغل کاهش داد.
impeded progress
ایجاد اختلال در پیشرفت
impeded growth
ایجاد اختلال در رشد
impeded access
ایجاد اختلال در دسترسی
impeded communication
ایجاد اختلال در ارتباطات
impeded development
ایجاد اختلال در توسعه
impeded movement
ایجاد اختلال در حرکت
impeded efforts
ایجاد اختلال در تلاشها
impeded operations
ایجاد اختلال در عملیات
impeded flow
ایجاد اختلال در جریان
impeded performance
ایجاد اختلال در عملکرد
the heavy rain impeded our travel plans.
باران شدید برنامه های سفر ما را مختل کرد.
his progress was impeded by a lack of resources.
پیشرفت او به دلیل کمبود منابع مختل شد.
traffic congestion impeded our arrival at the event.
ترافیک سنگین مانع از رسیدن ما به موقع به رویداد شد.
her injury impeded her ability to participate in the competition.
آسیب دیدگی او توانایی او را برای شرکت در مسابقه مختل کرد.
negotiations were impeded by misunderstandings.
مذاکرات به دلیل سوء تفاهم ها مختل شد.
economic factors impeded the company's growth.
عوامل اقتصادی باعث کاهش رشد شرکت شد.
the project was impeded by bureaucratic delays.
این پروژه به دلیل تاخیرات اداری دچار مشکل شد.
her fear of public speaking impeded her career advancement.
ترس او از صحبت کردن در جمع، پیشرفت شغلی او را مختل کرد.
access to information impeded the research team's progress.
دسترسی به اطلاعات، پیشرفت تیم تحقیقاتی را مختل کرد.
his lack of experience impeded his chances of getting the job.
کمبود تجربه او شانس او را برای گرفتن شغل کاهش داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید