imperceptible

[ایالات متحده]/ɪmpə'septɪb(ə)l/
[بریتانیا]/ˌɪmpɚ'sɛptəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل درک نیست، ظریف و تدریجی.

جملات نمونه

an imperceptible drop in temperature.

کاهش غير محسوس دما.

The slight change in the taste was imperceptible to most people.

تغییر جزئی در طعم برای اکثر مردم غیرقابل توجه بود.

She answered with an almost imperceptible nod of the head.

او با یک تکان سر تقریباً نامحسوس پاسخ داد.

His head moved in an almost imperceptible nod.

سرش با یک تکان سر تقریباً نامحسوس حرکت کرد.

Imperceptible, we beside this once soporous elephant, begin to send force already.

غیرقابل توجه، ما در کنار این فیل یک زمانی خفته، شروع به ارسال نیرو می‌کنیم.

It may well be called the Concord, the river of peace and quietness;for it is certainly the most unexcitable and sluggish stream that ever loi¬tered imperceptible towards its eternity—the sea.

شاید به درستی آن را کانکورد، رودخانه صلح و آرامش بنامند؛زیرا مطمئناً کندترین و سنگین‌ترین جریانی است که تا به حال به آرامی و تقریباً نامحسوس به سمت جاودانگی خود - دریا - در حرکت بوده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید