imperfect past
گذشته ناکامل
imperfect state
حالت ناکامل
imperfect design
طراحی ناکامل
imperfect system
سیستم ناکامل
imperfect world
جهان ناکامل
showing imperfects
نمایش ناکامل ها
accepting imperfects
پذیرش ناکامل ها
despite imperfects
با وجود ناکامل ها
inherent imperfects
ناکامل های ذاتی
acknowledging imperfects
اعتراف به ناکامل ها
i often go to the park on weekends.
من معمولاً در ایام ایتیم به پارک میروم.
she usually drinks coffee in the morning.
او معمولاً صبحها قهوه مینوشاند.
he sometimes helps his neighbors with their yard work.
وی گاهی اوقات به همسایگانش در کارهای باغچه کمک میکند.
we frequently eat dinner at a local restaurant.
ما معمولاً در یک رستوران محلی بهطور مکرر شام میخوریم.
they generally arrive late for appointments.
آنها معمولاً بهطور مکرر دیرتر از زمان ملاقات میرسند.
the train occasionally gets delayed due to weather.
قطار گاهگاهی به دلیل آب و هوا کمکم میشود.
i sometimes forget to bring my lunch to work.
من گاهی اوقات فراموش میکنم ناهار خود را به کار میآورم.
she often walks her dog in the evening.
او معمولاً در شب با گربهاش گردش میکند.
he typically reads a book before bed.
او معمولاً قبل از خواب کتابی میخواند.
we frequently have meetings on tuesdays.
ما معمولاً در دوشنبهها جلساتی داریم.
they generally prefer to travel by train.
آنها معمولاً بهطور مکرر از قطار برای سفر ترجیح میدهند.
the children often play in the garden.
بچهها معمولاً در باغچه بازی میکنند.
imperfect past
گذشته ناکامل
imperfect state
حالت ناکامل
imperfect design
طراحی ناکامل
imperfect system
سیستم ناکامل
imperfect world
جهان ناکامل
showing imperfects
نمایش ناکامل ها
accepting imperfects
پذیرش ناکامل ها
despite imperfects
با وجود ناکامل ها
inherent imperfects
ناکامل های ذاتی
acknowledging imperfects
اعتراف به ناکامل ها
i often go to the park on weekends.
من معمولاً در ایام ایتیم به پارک میروم.
she usually drinks coffee in the morning.
او معمولاً صبحها قهوه مینوشاند.
he sometimes helps his neighbors with their yard work.
وی گاهی اوقات به همسایگانش در کارهای باغچه کمک میکند.
we frequently eat dinner at a local restaurant.
ما معمولاً در یک رستوران محلی بهطور مکرر شام میخوریم.
they generally arrive late for appointments.
آنها معمولاً بهطور مکرر دیرتر از زمان ملاقات میرسند.
the train occasionally gets delayed due to weather.
قطار گاهگاهی به دلیل آب و هوا کمکم میشود.
i sometimes forget to bring my lunch to work.
من گاهی اوقات فراموش میکنم ناهار خود را به کار میآورم.
she often walks her dog in the evening.
او معمولاً در شب با گربهاش گردش میکند.
he typically reads a book before bed.
او معمولاً قبل از خواب کتابی میخواند.
we frequently have meetings on tuesdays.
ما معمولاً در دوشنبهها جلساتی داریم.
they generally prefer to travel by train.
آنها معمولاً بهطور مکرر از قطار برای سفر ترجیح میدهند.
the children often play in the garden.
بچهها معمولاً در باغچه بازی میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید