impinges

[ایالات متحده]/ɪmˈpɪndʒɪz/
[بریتانیا]/ɪmˈpɪndʒɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چیزی ضربه زدن یا با چیزی برخورد کردن؛ تأثیر گذاشتن بر چیزی؛ نقض یا تخلف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

impinges on

بر اثر قرار گرفتن

impinges upon

بر اثر قرار گرفتن

impinges directly

به طور مستقیم اثر می‌گذارد

impinges negatively

به طور منفی اثر می‌گذارد

impinges significantly

به طور قابل توجهی اثر می‌گذارد

impinges heavily

به شدت اثر می‌گذارد

impinges critically

به طور حیاتی اثر می‌گذارد

impinges broadly

به طور گسترده اثر می‌گذارد

impinges lightly

به طور جزئی اثر می‌گذارد

impinges adversely

به طور نامطلوب اثر می‌گذارد

جملات نمونه

the noise from the construction site impinges on my ability to concentrate.

سر و صدای محل ساخت و ساز بر توانایی من در تمرکز تأثیر می‌گذارد.

his behavior impinges on the team's morale.

رفتار او بر روحیه تیم تأثیر می‌گذارد.

the new policy impinges on employees' rights.

سیاست جدید بر حقوق کارمندان تأثیر می‌گذارد.

the heavy traffic impinges on our travel plans.

ترافیک سنگین بر برنامه‌های سفر ما تأثیر می‌گذارد.

her comments impinge on my self-esteem.

نظرات او بر عزت نفس من تأثیر می‌گذارد.

climate change impinges on global food security.

تغییرات آب و هوایی بر امنیت غذایی جهانی تأثیر می‌گذارد.

his decisions impinge on the entire organization.

تصمیمات او بر کل سازمان تأثیر می‌گذارد.

the deadline impinges on our ability to deliver quality work.

مهلت مقرر بر توانایی ما در ارائه کار با کیفیت تأثیر می‌گذارد.

the lack of resources impinges on our project development.

کمبود منابع بر توسعه پروژه ما تأثیر می‌گذارد.

external factors can impinge on our strategic planning.

عوامل خارجی می‌توانند بر برنامه‌ریزی استراتژیک ما تأثیر بگذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید