time overlaps
همپوشانی زمان
area overlaps
همپوشانی ناحیه
event overlaps
همپوشانی رویداد
interest overlaps
همپوشانی علاقه
data overlaps
همپوشانی داده
boundary overlaps
همپوشانی مرز
function overlaps
همپوشانی تابع
role overlaps
همپوشانی نقش
responsibility overlaps
همپوشانی مسئولیت
schedule overlaps
همپوشانی برنامه
the two schedules overlap, making it difficult to attend both events.
تقارن دو برنامه، باعث میشود حضور در هر دو رویداد دشوار باشد.
her interests overlap with mine, which is why we get along so well.
علاقه مندیهای او با من همپوشانی دارد، به همین دلیل ما با هم کنار میآییم.
the two theories overlap in several key areas of research.
دو نظریه در چندین حوزه کلیدی تحقیقاتی همپوشانی دارند.
our responsibilities overlap, leading to some confusion about who does what.
مسئولیتهای ما با هم همپوشانی دارند، که منجر به سردرگمی در مورد اینکه چه کسی چه کاری انجام میدهد میشود.
the project timelines overlap, requiring careful coordination.
زمانبندی پروژهها با هم همپوشانی دارد، که نیاز به هماهنگی دقیق دارد.
there is a significant overlap between the two job descriptions.
بین دو شرح شغل همپوشانی قابل توجهی وجود دارد.
the artist's style overlaps with various cultural influences.
سبک هنرمند با تأثیرات فرهنگی مختلف همپوشانی دارد.
our vacation plans overlap with a family reunion.
برنامههای تعطیلات ما با دیدار خانوادگی همپوشانی دارد.
the two projects overlap in terms of resources and budget.
دو پروژه از نظر منابع و بودجه با هم همپوشانی دارند.
there is an overlap of interests among the committee members.
بین اعضای کمیته همپوشانی منافع وجود دارد.
time overlaps
همپوشانی زمان
area overlaps
همپوشانی ناحیه
event overlaps
همپوشانی رویداد
interest overlaps
همپوشانی علاقه
data overlaps
همپوشانی داده
boundary overlaps
همپوشانی مرز
function overlaps
همپوشانی تابع
role overlaps
همپوشانی نقش
responsibility overlaps
همپوشانی مسئولیت
schedule overlaps
همپوشانی برنامه
the two schedules overlap, making it difficult to attend both events.
تقارن دو برنامه، باعث میشود حضور در هر دو رویداد دشوار باشد.
her interests overlap with mine, which is why we get along so well.
علاقه مندیهای او با من همپوشانی دارد، به همین دلیل ما با هم کنار میآییم.
the two theories overlap in several key areas of research.
دو نظریه در چندین حوزه کلیدی تحقیقاتی همپوشانی دارند.
our responsibilities overlap, leading to some confusion about who does what.
مسئولیتهای ما با هم همپوشانی دارند، که منجر به سردرگمی در مورد اینکه چه کسی چه کاری انجام میدهد میشود.
the project timelines overlap, requiring careful coordination.
زمانبندی پروژهها با هم همپوشانی دارد، که نیاز به هماهنگی دقیق دارد.
there is a significant overlap between the two job descriptions.
بین دو شرح شغل همپوشانی قابل توجهی وجود دارد.
the artist's style overlaps with various cultural influences.
سبک هنرمند با تأثیرات فرهنگی مختلف همپوشانی دارد.
our vacation plans overlap with a family reunion.
برنامههای تعطیلات ما با دیدار خانوادگی همپوشانی دارد.
the two projects overlap in terms of resources and budget.
دو پروژه از نظر منابع و بودجه با هم همپوشانی دارند.
there is an overlap of interests among the committee members.
بین اعضای کمیته همپوشانی منافع وجود دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید