impinging

[ایالات متحده]/ɪmˈpɪn.dʒɪŋ/
[بریتانیا]/ɪmˈpɪn.dʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بر چیزی تأثیر یا اثر گذاشتن؛ به چیزی ضربه زدن یا برخورد کردن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

impinging forces

نیروهای اعمالی

impinging factors

عوامل اعمالی

impinging issues

مشکلات اعمالی

impinging constraints

محدودیت‌های اعمالی

impinging elements

عناصر اعمالی

impinging effects

اثرات اعمالی

impinging requirements

الزامات اعمالی

impinging challenges

چالش‌های اعمالی

impinging conditions

شرایط اعمالی

impinging variables

متغیرهای اعمالی

جملات نمونه

his loud music was impinging on my concentration.

موسیقی بلند او باعث اختلال در تمرکز من شده بود.

the new regulations are impinging on our business operations.

قوانین جدید بر عملکرد کسب و کار ما تأثیر می‌گذارد.

her comments were impinging on my self-esteem.

نظرات او بر عزت نفس من تأثیر می‌گذارد.

environmental changes are impinging on wildlife habitats.

تغییرات محیطی بر زیستگاه حیات وحش تأثیر می‌گذارد.

the construction work is impinging on local traffic.

کارهای ساختمانی بر ترافیک محلی تأثیر می‌گذارد.

time constraints are impinging on the project's progress.

محدودیت‌های زمانی بر پیشرفت پروژه تأثیر می‌گذارد.

his behavior was impinging on the team's morale.

رفتار او بر روحیه تیم تأثیر می‌گذارد.

new policies are impinging on employee rights.

سیاست‌های جدید بر حقوق کارمندان تأثیر می‌گذارد.

her schedule is impinging on our meeting time.

برنامه‌ریزی او بر زمان جلسه ما تأثیر می‌گذارد.

global warming is impinging on agricultural productivity.

گرمایش جهانی بر بهره‌وری کشاورزی تأثیر می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید