enforces

[ایالات متحده]/ɪnˈfɔːsɪz/
[بریتانیا]/ɪnˈfɔrsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اجرا کردن یا به مرحله اجرا درآوردن; به اطاعت واداشتن; اطمینان از رعایت قوانین یا قواعد

عبارات و ترکیب‌ها

law enforces

اجرای قانون

policy enforces

اجرای سیاست

regulation enforces

اجرای مقررات

rule enforces

اجرای قانون

authority enforces

اجرای قدرت

system enforces

اجرای سیستم

government enforces

اجرای دولت

organization enforces

اجرای سازمان

team enforces

اجرای تیم

law enforcement

اجرای قانون

جملات نمونه

the law enforces strict penalties for violations.

قانون مجازات‌های سختگیرانه را برای تخلفات اعمال می‌کند.

the teacher enforces discipline in the classroom.

معلم نظم را در کلاس درس اعمال می‌کند.

the company enforces a dress code for employees.

شرکت یک قانون لباس برای کارمندان اعمال می‌کند.

the government enforces regulations to protect the environment.

دولت مقرراتی را برای محافظت از محیط زیست اعمال می‌کند.

the organization enforces safety standards in the workplace.

سازمان استانداردهای ایمنی را در محل کار اعمال می‌کند.

the coach enforces rules to ensure fair play.

مربی قوانینی را برای اطمینان از بازی منصفانه اعمال می‌کند.

the school enforces a no-bullying policy.

مدرسه یک سیاست عدم آزار و اذیت را اعمال می‌کند.

the city enforces parking regulations to reduce congestion.

شهر مقررات پارک را برای کاهش تراکم اعمال می‌کند.

the manager enforces deadlines to improve productivity.

مدیر مهلت‌ها را برای بهبود بهره‌وری اعمال می‌کند.

the program enforces compliance with industry standards.

برنامه از رعایت استانداردهای صنعت اطمینان حاصل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید