inanition

[ایالات متحده]/ˌɪnəˈnɪʃən/
[بریتانیا]/ˌɪnəˈnɪʃən/

ترجمه

n. حالت خالی بودن یا کمبود تغذیه; ضعف یا خستگی شدید ناشی از کمبود غذا; خالی بودن; کمبود انرژی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

state of inanition

حالت بی‌حالی

suffer from inanition

از بی‌حالی رنج کشیدن

caused by inanition

ناشی از بی‌حالی

due to inanition

به دلیل بی‌حالی

result of inanition

نتیجه بی‌حالی

experience inanition

بی‌حالی را تجربه کردن

treatment for inanition

درمان بی‌حالی

signs of inanition

علائم بی‌حالی

effects of inanition

اثرات بی‌حالی

جملات نمونه

the patient was suffering from inanition due to prolonged illness.

بیمار به دلیل بیماری طولانی مدت از یرزاشی رنج می برد.

inanition can lead to serious health complications.

یرزاشی می تواند منجر به عوارض جدی سلامتی شود.

the signs of inanition were evident in the malnourished child.

علائم یرزاشی در کودک بدحال آشکار بود.

she experienced inanition after days of not eating.

او پس از چند روز نخوردن دچار یرزاشی شد.

the doctor warned him about the dangers of inanition.

پزشک درباره خطرات یرزاشی به او هشدار داد.

inanition is often overlooked in discussions about health.

یرزاشی اغلب در بحث درباره سلامتی نادیده گرفته می شود.

he was hospitalized for severe inanition.

او به دلیل یرزاشی شدید در بیمارستان بستری شد.

inanition can affect mental clarity and concentration.

یرزاشی می تواند بر وضوح ذهنی و تمرکز تأثیر بگذارد.

proper nutrition is essential to prevent inanition.

تغذیه مناسب برای جلوگیری از یرزاشی ضروری است.

the hiker collapsed from inanition after days without food.

گردشگر پس از چند روز بدون غذا به دلیل یرزاشی از هوش رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید