inattentive

[ایالات متحده]/ɪnə'tentɪv/
[بریتانیا]/ˌɪnə'tɛntɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی توجه; غافل; عدم توجه

جملات نمونه

a particularly dull and inattentive pupil.

یک دانش‌آموز به‌ویژه خسته کننده و بی‌توجه.

I was disappointed by the food and the inattentive service.

من از غذا و خدمات بی‌توجه ناامید شدم.

An inattentive pupil is unnecessarily an unclever boy or a girl.

یک دانش‌آموز بی‌توجه، به‌طور غیرضروری یک پسر یا دختر باهوش نیست.

If the operator is either inattentive or napping, the alertor sounds an alarm.

اگر اپراتور بی‌توجه یا در حال چرت باشد، هشدار دهنده زنگ هشدار را به صدا در می‌آورد.

A device to watch the operator who watches the machine.If the operator is either inattentive or napping, the alertor sounds an alarm.

دستگاهی برای نظارت بر اپراتوری که بر دستگاه نظارت می‌کند. اگر اپراتور بی‌توجه یا در حال چرت باشد، هشدار دهنده زنگ هشدار را به صدا در می‌آورد.

Solo, free of the carbonite and suffering blindness from hibernation sickness, wildly swung a vibro-ax into an inattentive Fett's rocketpack.

سولو، که از کاربونیت آزاد بود و دچار کور شدن به دلیل بیماری خواب بود، به طرز وحشیانه‌ای یک ویبرواکس را به سمت راکت‌پک Fett که بی‌توجه بود، پرتاب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید