incongruence

[ایالات متحده]/ɪnˈkɒŋɡruəns/
[بریتانیا]/ɪnˈkɑŋɡruəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم هماهنگی یا توافق; کیفیت ناسازگاری
adj. مطابق نیست

عبارات و ترکیب‌ها

perceived incongruence

ناهمخوانی ادراک‌شده

incongruence in values

ناهمخوانی در ارزش‌ها

incongruence in behavior

ناهمخوانی در رفتار

incongruence between parties

ناهمخوانی بین طرفین

cultural incongruence

ناهمخوانی فرهنگی

incongruence in expectations

ناهمخوانی در انتظارات

incongruence of ideas

ناهمخوانی ایده‌ها

incongruence in communication

ناهمخوانی در ارتباطات

incongruence of interests

ناهمخوانی منافع

incongruence in design

ناهمخوانی در طراحی

جملات نمونه

there was a noticeable incongruence between his words and actions.

بین حرف‌ها و اعمال او یک عدم تطابق قابل توجه وجود داشت.

the incongruence in her story raised suspicions.

عدم تطابق در داستان او باعث ایجاد سوء ظن شد.

we must address the incongruence in our policies.

ما باید به عدم تطابق در سیاست‌های خود رسیدگی کنیم.

his incongruence with team values led to his dismissal.

عدم تطابق او با ارزش‌های تیم منجر به اخراج او شد.

there is an incongruence between the data and the conclusions drawn.

بین داده‌ها و نتیجه‌گیری‌ها یک عدم تطابق وجود دارد.

the architect pointed out the incongruence in the building's design.

معمار به عدم تطابق در طراحی ساختمان اشاره کرد.

incongruence in your behavior can confuse others.

عدم تطابق در رفتار شما می‌تواند دیگران را گیج کند.

the artist's style showed an incongruence with contemporary trends.

سبک هنرمند نشان‌دهنده عدم تطابق با روندهاى معاصر بود.

we noticed an incongruence in the budget report.

ما یک عدم تطابق در گزارش بودجه متوجه شدیم.

his incongruence with the company's mission statement was evident.

عدم تطابق او با بیانیه ماموریت شرکت آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید