incongruent

[ایالات متحده]/ɪnˈkɒŋɡruənt/
[بریتانیا]/ɪnˈkɑŋɡruənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناسازگار یا هماهنگ نبودن
n. حالت ناسازگاری
adv. به طریقی که هماهنگ نیست

عبارات و ترکیب‌ها

incongruent ideas

ایده‌های ناسازگار

incongruent behavior

رفتار ناسازگار

incongruent beliefs

باورهای ناسازگار

incongruent data

داده‌های ناسازگار

incongruent values

ارزش‌های ناسازگار

incongruent opinions

نظرات ناسازگار

incongruent elements

عناصر ناسازگار

incongruent patterns

الگوهای ناسازگار

incongruent styles

سبک‌های ناسازگار

incongruent emotions

احساسات ناسازگار

جملات نمونه

their opinions on the project were incongruent.

دیدگاه‌های آنها در مورد پروژه ناهمگون بود.

her style was incongruent with the formal dress code.

سبک او با کد لباس رسمی مطابقت نداشت.

the data presented was incongruent with previous findings.

اطلاعات ارائه شده با یافته‌های قبلی مطابقت نداشت.

his actions were often incongruent with his words.

عملکرد او اغلب با حرف‌هایش ناهمگون بود.

the team's performance was incongruent with their training.

عملکرد تیم با آموزش آنها مطابقت نداشت.

there was an incongruent relationship between the two variables.

یک رابطه ناهمگون بین دو متغیر وجود داشت.

her feedback was incongruent with the project's goals.

بازخورد او با اهداف پروژه مطابقت نداشت.

the colors in the painting seemed incongruent.

رنگ‌ها در نقاشی ناهمگون به نظر می‌رسیدند.

the findings were incongruent with the established theories.

یافته‌ها با نظریه‌های اثبات‌شده مطابقت نداشتند.

his lifestyle was incongruent with his health goals.

سبک زندگی او با اهداف سلامتی‌اش مطابقت نداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید