inconsiderable

[ایالات متحده]/ɪnkən'sɪd(ə)rəb(ə)l/
[بریتانیا]/ˌɪnkən'sɪdrəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کم اهمیت، ناچیز، بی ارزش.

جملات نمونه

a not inconsiderable artist.

هنرمندی قابل توجه

a not inconsiderable amount of money.

یک مقدار قابل توجهی پول

an inconsiderable amount of money

یک مقدار ناچیز پول

He passed his life in an inconsiderable village.

او زندگی خود را در یک روستای ناچیز گذراند.

We have spent a not inconsiderable amount of money on the project already.

ما تا کنون مبلغ قابل توجهی برای پروژه هزینه کرده ایم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید