inconsiderately

[ایالات متحده]/ˌɪnkənˈsɪdərətli/
[بریتانیا]/ˌɪnkənˈsɪdərətli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون در نظر گرفتن دیگران; بی‌فکر; شتابزده

عبارات و ترکیب‌ها

inconsiderately loud

بی‌توجه و بلند

inconsiderately rude

بی‌توجه و بی‌ادب

inconsiderately late

بی‌توجه و دیر

inconsiderately selfish

بی‌توجه و خودخواه

inconsiderately dismissive

بی‌توجه و تحقیرآمیز

inconsiderately disruptive

بی‌توجه و آزاردهنده

inconsiderately messy

بی‌توجه و نامرتب

inconsiderately abrupt

بی‌توجه و تند

inconsiderately harsh

بی‌توجه و سنگدل

جملات نمونه

he inconsiderately interrupted the meeting.

او بی‌توجهی کرد و جلسه را قطع کرد.

she inconsiderately left the door open.

او بی‌توجهی کرد و در را باز گذاشت.

they inconsiderately parked their car in front of my driveway.

آنها بی‌توجهی کردند و ماشین خود را جلوی ورودی من پارک کردند.

he inconsiderately spoke over her during the presentation.

او بی‌توجهی کرد و در حین ارائه صحبت‌های او را قطع کرد.

she inconsiderately chose a loud ringtone in the library.

او بی‌توجهی کرد و یک صدای زنگ بلند در کتابخانه انتخاب کرد.

they inconsiderately used the last of the coffee without making more.

آنها بی‌توجهی کردند و آخرین قهوه را استفاده کردند بدون اینکه دوباره درست کنند.

he inconsiderately made a mess in the shared kitchen.

او بی‌توجهی کرد و آشپزخانه اشتراکی را به هم ریخت.

she inconsiderately criticized his work in front of everyone.

او بی‌توجهی کرد و در حضور همه از کار او انتقاد کرد.

they inconsiderately played loud music late at night.

آنها بی‌توجهی کردند و شب‌ها دیر وقت موسیقی با صدای بلند پخش کردند.

he inconsiderately ignored her feelings during the argument.

او بی‌توجهی کرد و در حین بحث احساسات او را نادیده گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید