impolitely

[ایالات متحده]/ɪmˈpɒlɪtli/
[بریتانیا]/ɪmˈpɑːlɪtli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز بی ادبانه یا بی احترامی

عبارات و ترکیب‌ها

spoke impolitely

بی ادبانه صحبت کرد

acted impolitely

بی ادبانه رفتار کرد

responded impolitely

بی ادبانه پاسخ داد

behaved impolitely

بی ادبانه رفتار کرد

answered impolitely

بی ادبانه جواب داد

treated impolitely

بی ادبانه رفتار کرد

reacted impolitely

بی ادبانه واکنش نشان داد

greeted impolitely

بی ادبانه خوش آمد گفت

commented impolitely

بی ادبانه نظر داد

جملات نمونه

he spoke impolitely to his teacher.

او با لحنی بی‌ادبانه با معلم خود صحبت کرد.

she was impolitely interrupted during her presentation.

او در حین ارائه خود به طور بی‌ادبانه قطع شد.

it's impolitely to ignore someone's question.

بی‌ادبی است که سوال کسی را نادیده بگیرید.

he impolitely refused to help his friend.

او به طور بی‌ادبانه از کمک به دوستش امتناع کرد.

they laughed impolitely at her mistake.

آنها به طور بی‌ادبانه به اشتباه او خندیدند.

it is considered impolitely to arrive late.

رسیدن دیر به عنوان بی‌ادبی تلقی می‌شود.

she impolitely dismissed his concerns.

او به طور بی‌ادبانه نگرانی‌های او را نادیده گرفت.

he impolitely criticized her work in front of everyone.

او به طور بی‌ادبانه در حضور همه، کار او را مورد انتقاد قرار داد.

it was impolitely to speak over someone during a meeting.

بی‌ادبی بود که در طول یک جلسه حرف کسی را قطع کنید.

she impolitely pointed out his flaws.

او به طور بی‌ادبانه نقاط ضعف او را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید