spoke impolitely
بی ادبانه صحبت کرد
acted impolitely
بی ادبانه رفتار کرد
responded impolitely
بی ادبانه پاسخ داد
behaved impolitely
بی ادبانه رفتار کرد
answered impolitely
بی ادبانه جواب داد
treated impolitely
بی ادبانه رفتار کرد
reacted impolitely
بی ادبانه واکنش نشان داد
greeted impolitely
بی ادبانه خوش آمد گفت
commented impolitely
بی ادبانه نظر داد
he spoke impolitely to his teacher.
او با لحنی بیادبانه با معلم خود صحبت کرد.
she was impolitely interrupted during her presentation.
او در حین ارائه خود به طور بیادبانه قطع شد.
it's impolitely to ignore someone's question.
بیادبی است که سوال کسی را نادیده بگیرید.
he impolitely refused to help his friend.
او به طور بیادبانه از کمک به دوستش امتناع کرد.
they laughed impolitely at her mistake.
آنها به طور بیادبانه به اشتباه او خندیدند.
it is considered impolitely to arrive late.
رسیدن دیر به عنوان بیادبی تلقی میشود.
she impolitely dismissed his concerns.
او به طور بیادبانه نگرانیهای او را نادیده گرفت.
he impolitely criticized her work in front of everyone.
او به طور بیادبانه در حضور همه، کار او را مورد انتقاد قرار داد.
it was impolitely to speak over someone during a meeting.
بیادبی بود که در طول یک جلسه حرف کسی را قطع کنید.
she impolitely pointed out his flaws.
او به طور بیادبانه نقاط ضعف او را نشان داد.
spoke impolitely
بی ادبانه صحبت کرد
acted impolitely
بی ادبانه رفتار کرد
responded impolitely
بی ادبانه پاسخ داد
behaved impolitely
بی ادبانه رفتار کرد
answered impolitely
بی ادبانه جواب داد
treated impolitely
بی ادبانه رفتار کرد
reacted impolitely
بی ادبانه واکنش نشان داد
greeted impolitely
بی ادبانه خوش آمد گفت
commented impolitely
بی ادبانه نظر داد
he spoke impolitely to his teacher.
او با لحنی بیادبانه با معلم خود صحبت کرد.
she was impolitely interrupted during her presentation.
او در حین ارائه خود به طور بیادبانه قطع شد.
it's impolitely to ignore someone's question.
بیادبی است که سوال کسی را نادیده بگیرید.
he impolitely refused to help his friend.
او به طور بیادبانه از کمک به دوستش امتناع کرد.
they laughed impolitely at her mistake.
آنها به طور بیادبانه به اشتباه او خندیدند.
it is considered impolitely to arrive late.
رسیدن دیر به عنوان بیادبی تلقی میشود.
she impolitely dismissed his concerns.
او به طور بیادبانه نگرانیهای او را نادیده گرفت.
he impolitely criticized her work in front of everyone.
او به طور بیادبانه در حضور همه، کار او را مورد انتقاد قرار داد.
it was impolitely to speak over someone during a meeting.
بیادبی بود که در طول یک جلسه حرف کسی را قطع کنید.
she impolitely pointed out his flaws.
او به طور بیادبانه نقاط ضعف او را نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید