disrespectfully

[ایالات متحده]/ˌdɪsrɪˈspɛktfəlɪ/
[بریتانیا]/ˌdɪsrɪˈspɛktfəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که بی‌احترامی را نشان می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

spoke disrespectfully

بی احترامی کرد

acted disrespectfully

بی احترامی کرد

treated disrespectfully

بی احترامی کرد

responded disrespectfully

بی احترامی کرد

behaved disrespectfully

بی احترامی کرد

addressed disrespectfully

بی احترامی کرد

reacted disrespectfully

بی احترامی کرد

wrote disrespectfully

بی احترامی کرد

looked disrespectfully

بی احترامی کرد

جملات نمونه

he spoke disrespectfully to his teacher.

او با بی‌احترامی با معلم خود صحبت کرد.

she acted disrespectfully during the meeting.

او در طول جلسه با بی‌احترامی رفتار کرد.

it's not acceptable to treat others disrespectfully.

رفتار بی‌احترامی با دیگران قابل قبول نیست.

they laughed disrespectfully at the speaker.

آنها با بی‌احترامی به سخنران خندیدند.

he was reprimanded for speaking disrespectfully.

او به دلیل صحبت کردن با بی‌احترامی تذکر داده شد.

disrespectfully ignoring someone can hurt their feelings.

نادیده گرفتن بی‌احترامی آمیز کسی می‌تواند باعث ناراحتی او شود.

she was criticized for behaving disrespectfully.

او به دلیل رفتار بی‌احترامی آمیز مورد انتقاد قرار گرفت.

disrespectfully interrupting someone is rude.

قطع کردن بی‌احترامی آمیز صحبت کسی بی‌ادبانه است.

he often speaks disrespectfully about his colleagues.

او اغلب با بی‌احترامی درباره همکاران خود صحبت می‌کند.

she felt disrespected when he talked disrespectfully.

وقتی او با بی‌احترامی صحبت کرد، او احساس بی‌احترامی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید