inconsistently

[ایالات متحده]/ˌinkən'sistəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور غیر مداوم

جملات نمونه

The cocaine addicts metaphorically ing a support inconsistently and see the sympathetickind including confused eyes.The sudor is also positively high.

معتادان کوکائین به طور استعاری از حمایت ناپایدار حمایت می‌کنند و با چشمانی سردرگم، نوع همدلی را می‌بینند. تعریق نیز به طور مثبت زیاد است.

She behaves inconsistently in different situations.

او در شرایط مختلف به طور ناسازگار رفتار می‌کند.

The team has been playing inconsistently this season.

تیم این فصل به طور ناسازگار بازی کرده است.

Her mood swings inconsistently throughout the day.

حالات روحی او در طول روز به طور ناسازگار تغییر می‌کند.

The quality of the product varies inconsistently.

کیفیت محصول به طور ناسازگار متفاوت است.

The company's policies are inconsistently applied.

سیاست‌های شرکت به طور ناسازگار اعمال می‌شوند.

He speaks inconsistently about his future plans.

او درباره برنامه‌های آینده خود به طور ناسازگار صحبت می‌کند.

The data shows inconsistently high levels of pollution.

داده‌ها نشان می‌دهد که سطح آلودگی به طور ناسازگار بالا است.

She inconsistently switches between different diets.

او به طور ناسازگار بین رژیم‌های غذایی مختلف جابجا می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید