incorporator

[ایالات متحده]/ɪnˈkɔːpəreɪtə/
[بریتانیا]/ɪnˈkɔːrˌpeɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که یک شرکت را تشکیل می‌دهد یا تأسیس می‌کند؛ کسی که یک موجودیت قانونی را ایجاد می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

business incorporator

متشکل‌کننده کسب و کار

corporate incorporator

متشکل‌کننده شرکتی

registered incorporator

متشکل‌کننده ثبت‌شده

incorporator role

نقش متشکّل‌کننده

incorporator duties

وظایف متشکّل‌کننده

incorporator agreement

توافق‌نامه متشکّل‌کننده

incorporator signature

امضای متشکّل‌کننده

incorporator name

نام متشکّل‌کننده

incorporator fee

هزینه متشکّل‌کننده

incorporator information

اطلاعات متشکّل‌کننده

جملات نمونه

the incorporator filed the necessary documents with the state.

مدیر عامل مدارک لازم را نزد دولت ثبت کرد.

each incorporator must sign the articles of incorporation.

هر مدیر عامل باید اساسنامه شرکت را امضا کند.

the incorporator is responsible for organizing the initial meeting.

مدیر عامل مسئولیت سازماندهی جلسه اولیه را بر عهده دارد.

as an incorporator, you can choose the company's structure.

به عنوان مدیر عامل، شما می توانید ساختار شرکت را انتخاب کنید.

the incorporator can also act as the first director.

مدیر عامل همچنین می تواند به عنوان اولین مدیر فعالیت کند.

it is essential for the incorporator to understand local laws.

برای مدیر عامل درک قوانین محلی ضروری است.

the incorporator's role is crucial in the formation process.

نقش مدیر عامل در فرآیند تشکیل بسیار مهم است.

many businesses start with a single incorporator.

بسیاری از مشاغل با یک مدیر عامل شروع می شوند.

the incorporator must provide a registered office address.

مدیر عامل باید آدرس دفتر ثبت شده را ارائه دهد.

incorporators often seek legal advice during formation.

مدیر عامل اغلب در طول تشکیل مشاوره حقوقی دریافت می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید