organizer

[ایالات متحده]/ˈɔ:gənaɪzə/
[بریتانیا]/'ɔrgə,naɪzɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هماهنگ‌کننده; دفترچه یادآوری; دفترچه الکترونیکی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

event organizer

سازنده رویداد

جملات نمونه

the organizers were corralling the crowd into marching formation.

سازماندهندگان جمعیت را به سمت ساختار رژه هدایت می‌کردند.

the organizers are facing prosecution for noise nuisance.

سازمان دهندگان به دلیل مزاحمت صوتی با پیگرد قانونی مواجه هستند.

the organizers scrambled frantically to rejig schedules.

سازماندهندگان به شدت و با عجله برای تغییر برنامه ها دست و پا زدند.

She turned out to be an organizer par excellence.

او در نهایت یک برگزار کننده برجسته بود.

His cancellation of the concert was seen as a deliberate snub to the organizers.

لغو کنسرت او به عنوان یک بی‌احترامی عمدی به برگزارکنندگان تلقی شد.

By the time the organizers have had their cut, there won’t be much left.

تا زمانی که برگزارکنندگان سهم خود را گرفته اند، زیاد باقی نخواهد ماند.

the organizers are hoping to drum up support from local businesses.

برگزارکنندگان امیدوارند حمایت را از کسب و کارهای محلی جلب کنند.

he lent his name and prestige to the organizers of the project.

او نام و اعتبار خود را به برگزارکنندگان پروژه اهدا کرد.

the organizers have the wrinkles pretty well ironed out.

برگزارکنندگان تقریباً تمام مشکلات را برطرف کرده اند.

He felt a grudging respect for her talents as an organizer.

او با اکراه به توانایی‌های او به عنوان یک برگزار کننده احترام می‌گذاشت.

They were only one day over the date limit so the organizers bent the rules and accepted their entry.

آنها فقط یک روز از محدودیت زمانی بیشتر بودند، بنابراین برگزارکنندگان قوانین را زیر پا گذاشتند و درخواست آنها را پذیرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید