indecent exposure
عریانی ناپسند
indecent proposal
پیشنهاد زننده
indecent assault
آزار ناپسند
an earthy but not indecent story.
یک داستان زمینی اما نه ناآبرویی
leave in indecent haste
ترک کردن با عجله نامناسب
It was indecent of him to do that.
این از او نخواسته بود که آن را انجام دهد.
That skirt of hers is positively indecent.
آن دامن او به طور مثبت نامناسب است.
they leaped on the suggestion with indecent haste.
آنها با عجله نامناسب بر پیشنهاد پرش کردند.
photographs that are classed as indecent
تصاویری که به عنوان نامناسب طبقه بندی می شوند
He was convicted of importing indecent material.
او به جرم وارد کردن مطالب نامناسب محکوم شد.
He married again with almost indecent haste.
او با عجله ای تقریباً نامناسب دوباره ازدواج کرد.
She started a new relationship with almost indecent haste.
او با عجله ای تقریباً نامناسب یک رابطه جدید شروع کرد.
The rush to get hold of their father’s money seemed positively indecent.
شتاب برای به دست آوردن پول پدرشان به طور مثبت نامناسب به نظر می رسید.
was buried with indecent haste;indecorous behavior;language unbecoming to a lady;unseemly to use profanity;moved to curb their untoward ribaldry.
با عجله نامناسب دفن شد؛ رفتار غیرمتعارف؛ زبانی که شایسته یک خانم نیست؛ استفاده از فحاشی نامناسب است؛ برای مهار شوخیهای نامناسب خود تلاش کردند.
indecent exposure
عریانی ناپسند
indecent proposal
پیشنهاد زننده
indecent assault
آزار ناپسند
an earthy but not indecent story.
یک داستان زمینی اما نه ناآبرویی
leave in indecent haste
ترک کردن با عجله نامناسب
It was indecent of him to do that.
این از او نخواسته بود که آن را انجام دهد.
That skirt of hers is positively indecent.
آن دامن او به طور مثبت نامناسب است.
they leaped on the suggestion with indecent haste.
آنها با عجله نامناسب بر پیشنهاد پرش کردند.
photographs that are classed as indecent
تصاویری که به عنوان نامناسب طبقه بندی می شوند
He was convicted of importing indecent material.
او به جرم وارد کردن مطالب نامناسب محکوم شد.
He married again with almost indecent haste.
او با عجله ای تقریباً نامناسب دوباره ازدواج کرد.
She started a new relationship with almost indecent haste.
او با عجله ای تقریباً نامناسب یک رابطه جدید شروع کرد.
The rush to get hold of their father’s money seemed positively indecent.
شتاب برای به دست آوردن پول پدرشان به طور مثبت نامناسب به نظر می رسید.
was buried with indecent haste;indecorous behavior;language unbecoming to a lady;unseemly to use profanity;moved to curb their untoward ribaldry.
با عجله نامناسب دفن شد؛ رفتار غیرمتعارف؛ زبانی که شایسته یک خانم نیست؛ استفاده از فحاشی نامناسب است؛ برای مهار شوخیهای نامناسب خود تلاش کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید