glare indignantly
نگاه سنگین با عصبانیت
She spoke indignantly about the unfair treatment she received at work.
او با خشم و اعتراض در مورد سوء استفاده ای که در محل کار تجربه کرده بود، صحبت کرد.
He responded indignantly to the accusations made against him.
او با خشم و اعتراض به اتهاماتی که به او وارد شده بود، پاسخ داد.
The customer complained indignantly about the poor service.
مشتری با خشم و اعتراض در مورد خدمات ضعیف شکایت کرد.
She glared indignantly at the rude customer.
او با خشم و اعتراض به مشتری بی ادب خیره شد.
He rejected the proposal indignantly.
او پیشنهاد را با خشم و اعتراض رد کرد.
The employee resigned indignantly after being unfairly treated.
کارمند پس از سوء استفاده، با خشم و اعتراض استعفا داد.
She defended her position indignantly when challenged.
او زمانی که به چالش کشیده شد، با خشم و اعتراض از موضع خود دفاع کرد.
He left the meeting indignantly after being insulted.
او پس از توهین، با خشم و اعتراض جلسه را ترک کرد.
The politician responded indignantly to the accusations of corruption.
او با خشم و اعتراض به اتهامات فساد پاسخ داد.
She demanded indignantly to speak to the manager.
او با خشم و اعتراض خواست تا با مدیر صحبت کند.
glare indignantly
نگاه سنگین با عصبانیت
She spoke indignantly about the unfair treatment she received at work.
او با خشم و اعتراض در مورد سوء استفاده ای که در محل کار تجربه کرده بود، صحبت کرد.
He responded indignantly to the accusations made against him.
او با خشم و اعتراض به اتهاماتی که به او وارد شده بود، پاسخ داد.
The customer complained indignantly about the poor service.
مشتری با خشم و اعتراض در مورد خدمات ضعیف شکایت کرد.
She glared indignantly at the rude customer.
او با خشم و اعتراض به مشتری بی ادب خیره شد.
He rejected the proposal indignantly.
او پیشنهاد را با خشم و اعتراض رد کرد.
The employee resigned indignantly after being unfairly treated.
کارمند پس از سوء استفاده، با خشم و اعتراض استعفا داد.
She defended her position indignantly when challenged.
او زمانی که به چالش کشیده شد، با خشم و اعتراض از موضع خود دفاع کرد.
He left the meeting indignantly after being insulted.
او پس از توهین، با خشم و اعتراض جلسه را ترک کرد.
The politician responded indignantly to the accusations of corruption.
او با خشم و اعتراض به اتهامات فساد پاسخ داد.
She demanded indignantly to speak to the manager.
او با خشم و اعتراض خواست تا با مدیر صحبت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید