indignantly

[ایالات متحده]/in'dignəntli/
[بریتانیا]/ɪnˈdɪɡnəntlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با خشم یا کینه؛ به شیوه‌ای که خشم یا کینه را نشان می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

glare indignantly

نگاه سنگین با عصبانیت

جملات نمونه

She spoke indignantly about the unfair treatment she received at work.

او با خشم و اعتراض در مورد سوء استفاده ای که در محل کار تجربه کرده بود، صحبت کرد.

He responded indignantly to the accusations made against him.

او با خشم و اعتراض به اتهاماتی که به او وارد شده بود، پاسخ داد.

The customer complained indignantly about the poor service.

مشتری با خشم و اعتراض در مورد خدمات ضعیف شکایت کرد.

She glared indignantly at the rude customer.

او با خشم و اعتراض به مشتری بی ادب خیره شد.

He rejected the proposal indignantly.

او پیشنهاد را با خشم و اعتراض رد کرد.

The employee resigned indignantly after being unfairly treated.

کارمند پس از سوء استفاده، با خشم و اعتراض استعفا داد.

She defended her position indignantly when challenged.

او زمانی که به چالش کشیده شد، با خشم و اعتراض از موضع خود دفاع کرد.

He left the meeting indignantly after being insulted.

او پس از توهین، با خشم و اعتراض جلسه را ترک کرد.

The politician responded indignantly to the accusations of corruption.

او با خشم و اعتراض به اتهامات فساد پاسخ داد.

She demanded indignantly to speak to the manager.

او با خشم و اعتراض خواست تا با مدیر صحبت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید