contentedly

[ایالات متحده]/kən'tentidli/
[بریتانیا]/kənˈt ɛntɪdlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز راضی و آرام; به طرز خرسند.

عبارات و ترکیب‌ها

smiling contentedly

لبخند زدن با رضایت

sitting contentedly

نشستن با رضایت

sleeping contentedly

خوابیدن با رضایت

جملات نمونه

I found my dog contentedly worrying a bone.

من سگ خود را با خوشحالی مشغول جویدن استخوان دیدم.

My father sat puffing contentedly on his pipe.

پدرم با خوشحالی در حالی که پیپ می‌کشید، نشسته بود.

She sat contentedly in the garden, enjoying the warm sunshine.

او با خوشحالی در باغ نشست و از آفتاب گرم لذت برد.

The old man smiled contentedly as he watched his grandchildren play.

مرد پیر با خوشحالی به بازی نوه هایش نگاه کرد.

The cat purred contentedly while lying in the sunbeam.

گربه در حالی که در معرض نور خورشید دراز کشیده بود، با خوشحالی غرغر کرد.

She sipped her tea contentedly, savoring the peaceful moment.

او با خوشحالی چای خود را نوشید و از لحظه آرام لذت برد.

He contentedly flipped through the pages of his favorite book.

او با خوشحالی از صفحات کتاب مورد علاقه خود ورق زد.

The baby slept contentedly in her mother's arms.

نوزاد با خوشحالی در آغوش مادرش خوابید.

The dog wagged its tail contentedly after a long walk in the park.

سگ پس از یک پیاده‌روی طولانی در پارک، با خوشحالی دم تکان داد.

She hummed contentedly while cooking dinner in the kitchen.

او در حالی که با خوشحالی در آشپزخانه شام درست می‌کرد، زمزمه کرد.

The artist painted contentedly, lost in the world of colors and shapes.

هنرمند با خوشحالی نقاشی کرد و در دنیای رنگ‌ها و اشکال گم شد.

The old couple sat contentedly on the porch, reminiscing about their youth.

زوج پیر با خوشحالی روی ایوان نشستند و به دوران جوانی خود فکر کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید