indissolubly linked
ارتباط اجتناب ناپذیر
indissolubly bound
متصل جدایی ناپذیر
indissolubly united
متحد جدایی ناپذیر
indissolubly connected
متصل جدایی ناپذیر
indissolubly intertwined
در هم تنیده و غیرقابل جدا شدن
indissolubly joined
متصل و غیرقابل جدا شدن
indissolubly associated
مرتبط جدایی ناپذیر
indissolubly fused
ذوب شده و غیرقابل جدا شدن
indissolubly tied
گره خورده و غیرقابل جدا شدن
indissolubly entwined
در هم تنیده و غیرقابل جدا شدن
love and trust are indissolubly linked.
عشق و اعتماد به یکدیگر گره خورده اند.
the two cultures are indissolubly intertwined.
دو فرهنگ به طرز جدایی ناپذیری با هم درآمیخته اند.
her fate was indissolubly tied to his.
سرنوشت او به طور جدایی ناپذیری به او گره خورده بود.
education and personal development are indissolubly connected.
آموزش و توسعه شخصی به طور جدایی ناپذیری به هم مرتبط هستند.
they are indissolubly bonded by their shared experiences.
آنها به طور جدایی ناپذیری با تجربیات مشترک خود پیوند خورده اند.
their friendship is indissolubly strong.
دوستی آنها به طور جدایی ناپذیری قوی است.
science and technology are indissolubly related.
علم و فناوری به طور جدایی ناپذیری به هم مرتبط هستند.
tradition and modernity can be indissolubly combined.
می توان سنت و مدرنیته را به طور جدایی ناپذیری با هم ترکیب کرد.
his success is indissolubly linked to hard work.
موفقیت او به طور جدایی ناپذیری به تلاش و پشتکار گره خورده است.
justice and equality are indissolubly connected.
عدالت و برابری به طور جدایی ناپذیری به هم مرتبط هستند.
indissolubly linked
ارتباط اجتناب ناپذیر
indissolubly bound
متصل جدایی ناپذیر
indissolubly united
متحد جدایی ناپذیر
indissolubly connected
متصل جدایی ناپذیر
indissolubly intertwined
در هم تنیده و غیرقابل جدا شدن
indissolubly joined
متصل و غیرقابل جدا شدن
indissolubly associated
مرتبط جدایی ناپذیر
indissolubly fused
ذوب شده و غیرقابل جدا شدن
indissolubly tied
گره خورده و غیرقابل جدا شدن
indissolubly entwined
در هم تنیده و غیرقابل جدا شدن
love and trust are indissolubly linked.
عشق و اعتماد به یکدیگر گره خورده اند.
the two cultures are indissolubly intertwined.
دو فرهنگ به طرز جدایی ناپذیری با هم درآمیخته اند.
her fate was indissolubly tied to his.
سرنوشت او به طور جدایی ناپذیری به او گره خورده بود.
education and personal development are indissolubly connected.
آموزش و توسعه شخصی به طور جدایی ناپذیری به هم مرتبط هستند.
they are indissolubly bonded by their shared experiences.
آنها به طور جدایی ناپذیری با تجربیات مشترک خود پیوند خورده اند.
their friendship is indissolubly strong.
دوستی آنها به طور جدایی ناپذیری قوی است.
science and technology are indissolubly related.
علم و فناوری به طور جدایی ناپذیری به هم مرتبط هستند.
tradition and modernity can be indissolubly combined.
می توان سنت و مدرنیته را به طور جدایی ناپذیری با هم ترکیب کرد.
his success is indissolubly linked to hard work.
موفقیت او به طور جدایی ناپذیری به تلاش و پشتکار گره خورده است.
justice and equality are indissolubly connected.
عدالت و برابری به طور جدایی ناپذیری به هم مرتبط هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید