indistinctly

[ایالات متحده]/indi'stiŋktli/
[بریتانیا]/ɪndɪˈstɪ ŋktlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور نامشخص; به طور مبهم; بدون وضوح; بدون تمایز.

عبارات و ترکیب‌ها

murmured indistinctly

نجوا کرد به طور نامشخص

speak indistinctly

به طور نامشخص صحبت کردن

جملات نمونه

The figure in the distance was indistinctly visible.

شکل دوردست به وضوح قابل مشاهده نبود.

She spoke indistinctly due to her sore throat.

او به دلیل گلو دردش نامشخص صحبت کرد.

The indistinctly written note was hard to decipher.

یادداشتی که به طور نامشخص نوشته شده بود، رمزگشایی آن دشوار بود.

The indistinctly lit room felt eerie.

اتاق با نور کم و مبهم، عجیب و ترسناک به نظر می رسید.

He heard an indistinctly whispered conversation.

او یک مکالمه زمزمه ای نامشخص شنید.

The image on the old photograph was indistinctly faded.

تصویر روی عکس قدیمی به طور نامشخص محو شده بود.

The indistinctly remembered dream haunted her all day.

رویای به طور مبهم به یاد آمده، تمام روز او را آزار داد.

The indistinctly outlined figure turned out to be a tree stump.

شکل به طور مبهم مشخص شده در نهایت مشخص شد که یک توت فرنگی است.

The indistinctly heard music drifted through the room.

موسیقی به طور مبهم شنیده شده در اتاق پخش شد.

She indistinctly recalled the events of that blurry night.

او وقایع آن شب تاریک را به طور مبهم به یاد آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید