a faintly southern accent.
لهجهای ملایم جنوبی
they were courteous but faintly aloof.
آنها مؤدب بودند اما کمی سرد و دور.
she could faintly discern the shape of a skull.
او میتوانست به طور مبهم فرم یک جمجمه را تشخیص دهد.
She looked faintly amused.
او به طور ملایم خندهدار به نظر میرسید.
a faintly mocking smile
لبخندی مسخره ملایم
she was gobbling to herself faintly in her distress.
او به طور ملایم در حالی که مضطرب بود، با خود حرف میزد.
He is a faintly comical figure who fears being made fun of.
او یک شخصیت کمیک و ضعیف است که از مسخره شدن میترسد.
A faintly comic figure, he fears ridicule above all else.
او شخصیتی کمیک ملایم بود، او بیشتر از همه از تمسخر میترسید.
A beginning beard faintly shadowed his chin and lean cheeks.
یک سبیل نوپا به آرامی چانهی او و گونههای لاغرش را سایهدار کرده بود.
even in her faintly tacky costumes, she won our hearts.
حتی در لباسهای عجیب و غریب ملایم او، او قلب ما را به دست آورد.
Howells was, despite his faintly old-maidish quality, the most professional of writers, and the most generously sympathetic of critics.
هاولز، با وجود ویژگیهای زنانه ملایم او، حرفهایترین نویسنده و انتقادی با بیشترین همدی بود.
Cradled in the sunlit lunar crescent, the night side of the Moon is faintly illuminated by earthshine -- sunlight reflected from planet Earth.
در آغوش نیمه ماه آفتابی، نیمه تاریک ماه به طور ملایمی توسط درخشندگی زمین روشن می شود - نور خورشید بازتاب شده از سیاره زمین.
A beauty, in silence but touch your heart faintly, vogue and elegance between limpidness of glass and brightness of metal, finally become an indispensable part of unvarying beauty.
زیبایی، در سکوت اما به آرامی قلب شما را لمس می کند، مد و ظرافت بین شفافیت شیشه و روشنایی فلز، در نهایت به بخشی ضروری از زیبایی بی تغییر تبدیل می شود.
The only motor within hearing distance was a quaint old Rototiller owned by a local farmer.When the wind was right, its irregular burping noise would come to their ears faintly, like an uneasy spirit.
تنها موتوری که در دسترس بود یک روتوتیل قدیمی و زیبا متعلق به یک کشاورز محلی بود. وقتی باد درست میوزید، صدای نامنظم قنداق کردن آن به آرامی به گوششان میرسید، مانند ارواح پریشان.
The leaves overhead rustled faintly in the breeze.
برگهای بالای سر به آرامی در نسیم خش خش میکردند.
منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban" Must I come in, too, Aunt? " asked Thomasin faintly.
" آیا من هم باید داخل شوم، خاله؟" توماسین به آرامی پرسید.
منبع: Returning Home" A letter" ? repeated Professor McGonagall faintly, sitting back down on the wall.
" یک نامه؟" پروفسور مکگونگال به آرامی تکرار کرد و دوباره روی دیوار نشست.
منبع: Idol speaks English fluently.The hum and rattle of machinery faintly stirred the air.
خروش و صدای ماشینآلات به آرامی هوا را برانگیخت.
منبع: Brave New WorldThe doctor faintly shrugged his shoulders.
پزشک به آرامی شانههایش را بالا انداخت.
منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)'I don't know you, ' said Rose faintly.
'من شما را نمیشناسم،' رز به آرامی گفت.
منبع: Oliver Twist (abridged version)“I cannot touch, ” said Dumbledore, smiling faintly.
“من نمیتوانم لمس کنم،” دامبلدور گفت و به آرامی لبخند زد.
منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince" In here, " her voice came back, echoing faintly.
"اینجا،" صدای او دوباره به گوش رسید و به آرامی پژواک داشت.
منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)The prince smiled faintly. " Is the sun hot" ?
شاهزاده با حالتی کمرنگ لبخند زد. " آیا خورشید داغ است؟"
منبع: A Song of Ice and Fire: A Feast for Crows (Bilingual Edition)She's - she's sent me a Howler, said Ron faintly.
او - او یک هاولر برای من فرستاده است، رون با حالتی کمرنگ گفت.
منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secretsa faintly southern accent.
لهجهای ملایم جنوبی
they were courteous but faintly aloof.
آنها مؤدب بودند اما کمی سرد و دور.
she could faintly discern the shape of a skull.
او میتوانست به طور مبهم فرم یک جمجمه را تشخیص دهد.
She looked faintly amused.
او به طور ملایم خندهدار به نظر میرسید.
a faintly mocking smile
لبخندی مسخره ملایم
she was gobbling to herself faintly in her distress.
او به طور ملایم در حالی که مضطرب بود، با خود حرف میزد.
He is a faintly comical figure who fears being made fun of.
او یک شخصیت کمیک و ضعیف است که از مسخره شدن میترسد.
A faintly comic figure, he fears ridicule above all else.
او شخصیتی کمیک ملایم بود، او بیشتر از همه از تمسخر میترسید.
A beginning beard faintly shadowed his chin and lean cheeks.
یک سبیل نوپا به آرامی چانهی او و گونههای لاغرش را سایهدار کرده بود.
even in her faintly tacky costumes, she won our hearts.
حتی در لباسهای عجیب و غریب ملایم او، او قلب ما را به دست آورد.
Howells was, despite his faintly old-maidish quality, the most professional of writers, and the most generously sympathetic of critics.
هاولز، با وجود ویژگیهای زنانه ملایم او، حرفهایترین نویسنده و انتقادی با بیشترین همدی بود.
Cradled in the sunlit lunar crescent, the night side of the Moon is faintly illuminated by earthshine -- sunlight reflected from planet Earth.
در آغوش نیمه ماه آفتابی، نیمه تاریک ماه به طور ملایمی توسط درخشندگی زمین روشن می شود - نور خورشید بازتاب شده از سیاره زمین.
A beauty, in silence but touch your heart faintly, vogue and elegance between limpidness of glass and brightness of metal, finally become an indispensable part of unvarying beauty.
زیبایی، در سکوت اما به آرامی قلب شما را لمس می کند، مد و ظرافت بین شفافیت شیشه و روشنایی فلز، در نهایت به بخشی ضروری از زیبایی بی تغییر تبدیل می شود.
The only motor within hearing distance was a quaint old Rototiller owned by a local farmer.When the wind was right, its irregular burping noise would come to their ears faintly, like an uneasy spirit.
تنها موتوری که در دسترس بود یک روتوتیل قدیمی و زیبا متعلق به یک کشاورز محلی بود. وقتی باد درست میوزید، صدای نامنظم قنداق کردن آن به آرامی به گوششان میرسید، مانند ارواح پریشان.
The leaves overhead rustled faintly in the breeze.
برگهای بالای سر به آرامی در نسیم خش خش میکردند.
منبع: Harry Potter and the Prisoner of Azkaban" Must I come in, too, Aunt? " asked Thomasin faintly.
" آیا من هم باید داخل شوم، خاله؟" توماسین به آرامی پرسید.
منبع: Returning Home" A letter" ? repeated Professor McGonagall faintly, sitting back down on the wall.
" یک نامه؟" پروفسور مکگونگال به آرامی تکرار کرد و دوباره روی دیوار نشست.
منبع: Idol speaks English fluently.The hum and rattle of machinery faintly stirred the air.
خروش و صدای ماشینآلات به آرامی هوا را برانگیخت.
منبع: Brave New WorldThe doctor faintly shrugged his shoulders.
پزشک به آرامی شانههایش را بالا انداخت.
منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)'I don't know you, ' said Rose faintly.
'من شما را نمیشناسم،' رز به آرامی گفت.
منبع: Oliver Twist (abridged version)“I cannot touch, ” said Dumbledore, smiling faintly.
“من نمیتوانم لمس کنم،” دامبلدور گفت و به آرامی لبخند زد.
منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince" In here, " her voice came back, echoing faintly.
"اینجا،" صدای او دوباره به گوش رسید و به آرامی پژواک داشت.
منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)The prince smiled faintly. " Is the sun hot" ?
شاهزاده با حالتی کمرنگ لبخند زد. " آیا خورشید داغ است؟"
منبع: A Song of Ice and Fire: A Feast for Crows (Bilingual Edition)She's - she's sent me a Howler, said Ron faintly.
او - او یک هاولر برای من فرستاده است، رون با حالتی کمرنگ گفت.
منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secretsلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید