vague

[ایالات متحده]/veɪɡ/
[بریتانیا]/veɪɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به وضوح تعریف نشده؛ مبهم؛ نامشخص؛ نامعین.

جملات نمونه

a vague, inchoate idea.

یک ایده مبهم و نوظهور

a medley range of vague and variable impressions.

مجموعه‌ای از برداشت‌های مبهم و متغیر

I won't be put off with such vague promises.

من با چنین وعده‌های مبهم و غیرمشخصی منصرف نخواهم شد.

the witness could give only vague and imprecise descriptions.

شهادت ایشان فقط شامل توصیفات مبهم و غیر دقیق بود.

many patients suffer vague symptoms.

بسیاری از بیماران علائم مبهم را تجربه می‌کنند.

he had been very vague about his activities.

او در مورد فعالیت‌هایش بسیار مبهم و غیرشفاف بود.

he felt a vague disappointment which he couldn't put into words.

او احساس ناامیدی مبهمی کرد که نمی‌توانست آن را به کلمات بیان کند.

saw a vague outline of a building through the fog.

در مه، یک طرح کلی مبهم از یک ساختمان دیدیم.

Through the fog we saw the vague outline of a ship.

در میان مه، طرح کلی مبهم یک کشتی را دیدیم.

He returned only a vague answer.

او فقط یک پاسخ مبهم داد.

his vague manner concealed an agile mind.

رفتار مبهم او یک ذهن چابک را پنهان می‌کرد.

the committee rejected the policy as too vague and internally contradictory.

کمیته این سیاست را به دلیل مبهم بودن و وجود تناقضات داخلی رد کرد.

it was too dark to distinguish anything more than their vague shapes.

خیلی تاریک بود که بتوان چیزی را به جز اشکال مبهم آن‌ها تشخیص داد.

He was a little vague when I asked what had happened.

وقتی از او پرسیدم چه اتفاقی افتاده، کمی مبهم بود.

Through the mist I could just make out a vague figure.

در میان مه، می‌توانستم فقط یک چهره مبهم را تشخیص دهم.

The final letter is very vague; possibly an R or a K.

حرف آخر بسیار مبهم است؛ احتمالاً یک R یا یک K.

He had a vague idea of finding Anne and explaining it all to her.

او ایده مبهمی از یافتن آن و توضیح همه چیز به او داشت.

he shuffles out of the consequences by vague charges of undue influence.

او با اتهامات مبهم از نفوذ نامناسب، از عواقب فرار می‌کند.

My word, a Loonie then rarely knew who father was and, if raised in creche, might be vague about mother.

خدا می‌داند، یک Loonie در آن زمان به ندرت می‌دانست پدرش کیست و اگر در یک مرکز نگهداری از کودک بزرگ شود، ممکن است در مورد مادرش مبهم باشد.

نمونه‌های واقعی

I'm still vague about what you want.

من هنوز در مورد اینکه چه می‌خواهید، مبهم هستم.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Indefinite means vague or without clear limits.

نامشخص به معنای مبهم یا بدون محدودیت‌های مشخص است.

منبع: 6 Minute English

What's this vague " something" that can happen, though?

این "چیز مبهم" که ممکن است اتفاق بیفتد، چیست؟

منبع: Osmosis - Nerve

Cameron is deliberately keeping his demands vague for now.

کامرون عمداً خواسته‌های خود را در حال حاضر مبهم نگه می‌دارد.

منبع: NPR News November 2015 Compilation

All right, could we be any more vague right now?

خوب، آیا می‌توانیم در حال حاضر مبهم‌تر باشیم؟

منبع: Selected Film and Television News

The report was more vague on that.

گزارش در این مورد مبهم‌تر بود.

منبع: CNN 10 Student English April 2019 Collection

A vague feeling of uneasiness began to steal over me.

یک احساس مبهم از ناراحتی شروع به فراگرفتن من کرد.

منبع: The Engineer's Thumb Case of Sherlock Holmes

Sometimes it's best to be deliberately fuzzy and vague.

گاهی اوقات بهتر است عمداً مبهم و غیر واضح باشیم.

منبع: TED Talks (Audio Version) March 2015 Collection

They need to make large yet vague promises to do this.

آنها برای انجام این کار به وعده‌های بزرگ اما مبهم نیاز دارند.

منبع: Essential Reading List for Self-Improvement

It's impossible to reply to your vague inquiry.

پاسخ به درخواست مبهم شما غیرممکن است.

منبع: Practical Business English Conversations

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید