individualistic

[ایالات متحده]/ˌɪndɪˌvɪdʒuəˈlɪstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه فردگرایی; خودخواه.

جملات نمونه

She has a very individualistic style of dressing.

او دارای سبک لباس بسیار فردمحور است.

He is known for his individualistic approach to problem-solving.

او به دلیل رویکرد فردمحور خود در حل مسئله شناخته شده است.

The artist's work reflects his individualistic vision.

آثار هنرمند، دیدگاه فردمحور او را منعکس می کند.

Individualistic behavior is often encouraged in Western societies.

رفتار فردمحور اغلب در جوامع غربی تشویق می شود.

She values her individualistic independence above all else.

او بالاتر از همه، استقلال فردمحور خود را ارزیابی می کند.

The company promotes an individualistic work culture.

شرکت یک فرهنگ کاری فردمحور را ترویج می کند.

His individualistic nature sometimes makes it hard for him to work in a team.

طبع فردمحور او گاهی اوقات باعث می شود که برای او کار گروهی دشوار باشد.

The school encourages students to be creative and individualistic.

مدرسه از دانش آموزان می خواهد که خلاق و فردمحور باشند.

Individualistic thinking can lead to unique solutions.

تفکر فردمحور می تواند منجر به راه حل های منحصر به فرد شود.

In a collectivist society, individualistic behaviors may be viewed negatively.

در یک جامعه جمع گرایانه، ممکن است رفتارهای فردمحور به طور منفی تلقی شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید