indulge

[ایالات متحده]/ɪnˈdʌldʒ/
[بریتانیا]/ɪnˈdʌldʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. راضی کردن; غوطه ور کردن; خوشحال کردن
vi. راضی شدن; غوطه ور شدن; اجازه دادن به خود برای لذت بردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریindulging
قسمت سوم فعلindulged
زمان گذشتهindulged
شکل سوم شخص مفردindulges

عبارات و ترکیب‌ها

indulge in

از تجملات لذت ببرید

self-indulgence

خودخواهی

indulge in luxury

از تجملات و اشیاء لوکس لذت ببرید

indulge in pleasure

از لذت ها لذت ببرید

جملات نمونه

indulge a craving for chocolate.

اجازه دادن به یک هوس برای شکلات

I indulged in an orgy of housework.

من در یک غرقگی در انجام کارهای خانه شرکت کردم.

I don't indulge in idle gossip.

من در شایعه‌گویی بی‌فایده شرکت نمی‌کنم.

I only indulge on special occasions.

من فقط در مناسبت های خاص لذت می برم.

he was disinclined to indulge in retrospection.

او تمایلی به پرداختن به گذشته نداشت.

indulge oneself in eating and drinking

خود را در خوردن و نوشیدن غرق کنید.

He indulged in idle fancy.

او به خیال‌پردازی‌های بی‌فایده دلخوش بود.

Everyone should indulge in fantasy on occasion.

هر کسی باید گاهی اوقات در فانتزی غوطه ور شود.

He indulges in tobacco.

او به دخانیات مشغول است.

indulged in outrageous behavior; indulged in all the latest fads.

در رفتارهای جسورانه شرکت کرد؛ در تمام آخرین مدها شرکت کرد.

We all indulge in unconscious role-playing.

ما همه در نقش آفرینی ناخودآگاه شرکت می کنیم.

she was able to indulge a growing passion for literature.

او توانست یک اشتیاق رو به رشد برای ادبیات را تقویت کند.

he indulged Andrew beyond all reason.

او اندرو را فراتر از هر دلیلی تشویق کرد.

a collector with an eye for quality and the means to indulge it without stint .

گردآورنده ای با چشمی برای کیفیت و امکانات برای لذت بردن از آن بدون کم فروشی.

She indulges her children too much.

او فرزندانش را بیش از حد تشویق می کند.

He indulges his children too much.

او فرزندانش را بیش از حد تشویق می کند.

He even indulged his children.

حتی او فرزندانش را تشویق کرد.

It is sometimes necessary to indulge a sick child.

گاهی اوقات لازم است یک کودک بیمار را تشویق کرد.

نمونه‌های واقعی

You are not to indulge this request.

شما نباید در این درخواست اغراق کنید.

منبع: Exciting moments of Harry Potter

Come on, indulge us. Sit down.

بیا، ما را اغراق کن. بنشین.

منبع: Our Day This Season 1

Are we indulging in the present and making new memories?

آیا ما در حال حاضر اغراق می کنیم و خاطرات جدیدی می سازیم؟

منبع: Popular Science Essays

These would be impossible if you indulge your feeling in grief.

اگر احساسات خود را در غم و اندوه اغراق کنید، این غیرممکن خواهد بود.

منبع: High-scoring English Essays for Graduate Entrance Exams

Those cavemen would hardly have indulged in sugary treats, however, so what caused their cavities?

با این حال، آن مردان غار به سختی به خوراکی های شیرین اغراق نمی کردند، پس چه چیزی باعث پوسیدگی دندان های آنها شد؟

منبع: TED-Ed (video version)

In vain, after these things, may we indulge the fond hope of peace and reconciliation.

بی حاصل، پس از این مسائل، ممکن است ما امیدهای شیرین صلح و آشتی را اغراق کنیم.

منبع: American Version Language Arts Volume 6

We don't encourage them to indulge in any solitary amusements.

ما آنها را تشویق نمی کنیم که به هرگونه سرگرمی تنهایی بپردازند.

منبع: Brave New World

Are we ever going to stop paying for indulging your father?

آیا ما تا ابد از پرداخت هزینه اغراق در مورد پدر شما دست نمی کشیم؟

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

Just indulge me. will you? Don't always burst my bubbles.

فقط من را اغراق کن. خواهشی داری؟ همیشه حباب های من را نترکان.

منبع: Discussing American culture.

The world can't afford to indulge your indecision.

دنیا نمی تواند متحمل اغراق در دودلی شما شود.

منبع: American TV series Person of Interest Season 4

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید