| جمع | ineptnesses |
ineptness displayed
نشان دادن ناتوانی
ineptness in action
ناتوانی در عمل
ineptness revealed
افشای ناتوانی
ineptness shown
نشان دادن ناتوانی
ineptness acknowledged
تصدیق ناتوانی
ineptness recognized
تشخیص ناتوانی
ineptness demonstrated
نشان دادن ناتوانی
ineptness assessed
ارزیابی ناتوانی
ineptness noted
یادداشت ناتوانی
ineptness explained
توضیح ناتوانی
his ineptness at fixing the car was evident.
ناتوانی او در تعمیر خودرو آشکار بود.
the team's ineptness in handling the project led to delays.
ناتوانی تیم در مدیریت پروژه منجر به تاخیر شد.
her ineptness in social situations made her feel isolated.
ناتوانی او در موقعیتهای اجتماعی باعث میشد احساس انزوا کند.
despite his ineptness, he was determined to improve.
با وجود ناتوانیاش، او مصمم بود که پیشرفت کند.
the manager's ineptness caused frustration among the staff.
ناتوانی مدیر باعث ناراحتی در بین کارکنان شد.
we cannot overlook his ineptness in communication.
ما نمیتوانیم ناتوانی او در برقراری ارتباط را نادیده بگیریم.
her ineptness at cooking resulted in a burnt dinner.
ناتوانی او در آشپزی منجر به یک شام سوخته شد.
the ineptness of the software led to frequent crashes.
ناتوانی نرمافزار منجر به خرابیهای مکرر شد.
his ineptness in negotiations cost the company a major deal.
ناتوانی او در مذاکرات باعث از دست رفتن یک قرارداد بزرگ برای شرکت شد.
she tried to hide her ineptness in front of her peers.
او سعی کرد ناتوانی خود را در مقابل همسالانش پنهان کند.
ineptness displayed
نشان دادن ناتوانی
ineptness in action
ناتوانی در عمل
ineptness revealed
افشای ناتوانی
ineptness shown
نشان دادن ناتوانی
ineptness acknowledged
تصدیق ناتوانی
ineptness recognized
تشخیص ناتوانی
ineptness demonstrated
نشان دادن ناتوانی
ineptness assessed
ارزیابی ناتوانی
ineptness noted
یادداشت ناتوانی
ineptness explained
توضیح ناتوانی
his ineptness at fixing the car was evident.
ناتوانی او در تعمیر خودرو آشکار بود.
the team's ineptness in handling the project led to delays.
ناتوانی تیم در مدیریت پروژه منجر به تاخیر شد.
her ineptness in social situations made her feel isolated.
ناتوانی او در موقعیتهای اجتماعی باعث میشد احساس انزوا کند.
despite his ineptness, he was determined to improve.
با وجود ناتوانیاش، او مصمم بود که پیشرفت کند.
the manager's ineptness caused frustration among the staff.
ناتوانی مدیر باعث ناراحتی در بین کارکنان شد.
we cannot overlook his ineptness in communication.
ما نمیتوانیم ناتوانی او در برقراری ارتباط را نادیده بگیریم.
her ineptness at cooking resulted in a burnt dinner.
ناتوانی او در آشپزی منجر به یک شام سوخته شد.
the ineptness of the software led to frequent crashes.
ناتوانی نرمافزار منجر به خرابیهای مکرر شد.
his ineptness in negotiations cost the company a major deal.
ناتوانی او در مذاکرات باعث از دست رفتن یک قرارداد بزرگ برای شرکت شد.
she tried to hide her ineptness in front of her peers.
او سعی کرد ناتوانی خود را در مقابل همسالانش پنهان کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید