inertness

[ایالات متحده]/ɪˈnɜːtnəs/
[بریتانیا]/ɪˈnɜrt.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود فعالیت یا انرژی؛ بی‌تحرکی؛ کسالت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

inertness of matter

بی‌حرکتی ماده

inertness in motion

بی‌حرکتی در حرکت

inertness to change

بی‌تفاوتی به تغییر

inertness of gases

بی‌حرکتی گازها

inertness of objects

بی‌حرکتی اشیاء

inertness in chemistry

بی‌حرکتی در شیمی

inertness in physics

بی‌حرکتی در فیزیک

inertness of systems

بی‌حرکتی سیستم‌ها

inertness of elements

بی‌حرکتی عناصر

inertness in behavior

بی‌تفاوتی در رفتار

جملات نمونه

his inertness in the meeting was noticeable.

بی‌اعتنایی او در جلسه قابل توجه بود.

the team's inertness led to a lack of progress.

بی‌حركتی گروه منجر به عدم پیشرفت شد.

inertness can sometimes be mistaken for calmness.

بی‌حركتی گاهی اوقات می‌تواند با خونسردی اشتباه گرفته شود.

she struggled against the inertness of her body after the injury.

او پس از آسیب‌دیدگی با بی‌حركتی بدنش مبارزه کرد.

the scientist studied the inertness of certain materials.

دانشمند بی‌حركتی برخی مواد را مطالعه کرد.

his inertness in responding to the crisis was alarming.

بی‌اعتنایی او در پاسخ به بحران نگران‌کننده بود.

inertness in the economy can lead to recession.

بی‌حركتی در اقتصاد می‌تواند منجر به رکود شود.

the inertness of the old machinery was a concern for the workers.

بی‌حركتی ماشین‌آلات قدیمی نگران‌کننده کارگران بود.

he was criticized for his inertness during the debate.

او به دلیل بی‌حركتی‌اش در طول بحث مورد انتقاد قرار گرفت.

the project suffered due to the team's inertness.

به دلیل بی‌حركتی گروه، پروژه دچار مشکل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید