inexorably

[ایالات متحده]/in'eksərəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بی رحمانه یا بدون رحم، بی وقفه

جملات نمونه

The sun inexorably sets in the west.

خورشید به طور اجتناب‌ناپذیر در غرب غروب می‌کند.

Time marches inexorably on.

زمان به طور اجتناب‌ناپذیری به جلو می‌رود.

The glacier inexorably carved its way through the valley.

گلویسر به طور اجتناب‌ناپذیری مسیر خود را از میان دره ایجاد کرد.

Change is inexorably linked to progress.

تغییر به طور اجتناب‌ناپذیری با پیشرفت مرتبط است.

The aging process inexorably affects us all.

فرآیند پیری به طور اجتناب‌ناپذیری بر همه ما تأثیر می‌گذارد.

The company's profits are inexorably declining.

سود شرکت به طور اجتناب‌ناپذیری در حال کاهش است.

Inexorably, the disease spread throughout the village.

به طور اجتناب‌ناپذیر، بیماری در سراسر روستا گسترش یافت.

The political situation is inexorably leading to conflict.

وضعیت سیاسی به طور اجتناب‌ناپذیری به سمت درگیری پیش می‌رود.

Inexorably, the truth began to emerge.

به طور اجتناب‌ناپذیری، حقیقت شروع به آشکار شدن کرد.

The wheels of justice turn inexorably.

چرخ عدالت به طور اجتناب‌ناپذیری می‌چرخد.

نمونه‌های واقعی

" Try a hot cake, " said Mammy inexorably.

« امتحان یک کیک داغ، » مادر با مصممّیت گفت.

منبع: Gone with the Wind

Right now, the Republican Party is inexorably linked to Trump.

در حال حاضر، حزب جمهوری‌خواه به طور اجتناب‌ناپذیری با ترامپ مرتبط است.

منبع: NPR News January 2022 Compilation

His own silver fingers were moving inexorably toward his own throat.

انگشتان نقره‌ای خودش به طور اجتناب‌ناپذیری به سمت گلویش حرکت می‌کردند.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

Bernard was pale and trembling with impatience. But inexorably the booming continued.

برنارد رنگ‌پریده و با بی‌تابی می‌لرزید. اما به طور اجتناب‌ناپذیری غرش ادامه یافت.

منبع: Brave New World

Sugar and sweets inexorably came to saturate our diets as the annual global production of sugar increased exponentially.

شکر و شیرینی‌ها به طور اجتناب‌ناپذیری باعث اشباع رژیم غذایی ما شدند، زیرا تولید جهانی سالانه شکر به طور تصاعدی افزایش یافت.

منبع: The Guardian (Article Version)

I would be carried inexorably towards the edge, and I would vanish over the falls.

من به طور اجتناب‌ناپذیری به سمت لبه برده می‌شدم و من از بالای آبشار ناپدید می‌شدم.

منبع: The wonders of the universe.

Then, inexorably, the Moon pulls away from the Sun, and the order of events is reversed.

سپس، به طور اجتناب‌ناپذیری، ماه از خورشید دور می‌شود و ترتیب وقایع معکوس می‌شود.

منبع: Crash Course Astronomy

Thus also, day by day, we write our own destiny, for inexorably we become what we do.

بنابراین، روز به روز، ما سرنوشت خود را می‌نویسیم، زیرا به طور اجتناب‌ناپذیری ما به آنچه انجام می‌دهیم تبدیل می‌شویم.

منبع: 100 Classic English Essays for Recitation

" Oh, stop them, stop them! " she implored. But the whip fell and fell inexorably. Seven times round.

« اوه، متوقفشان کن، متوقفشان کن! » او التماس کرد. اما شلاق افتاد و به طور اجتناب‌ناپذیری افتاد. هفت بار دور.

منبع: Brave New World

Under such an interpretation, Gould sighed, life began in primordial simplicity and moved inexorably, predictably onward to more and better.

تحت چنین تفسیری، گولد آهی کشید، زندگی در سادگی اولیه آغاز شد و به طور اجتناب‌ناپذیری و قابل پیش‌بینی به سمت بهتر و بهتر پیش رفت.

منبع: A Brief History of Everything

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید