inexpressiveness

[ایالات متحده]/ˌɪnɪkˈsprɛsɪvnəs/
[بریتانیا]/ˌɪnɪkˈsprɛsɪvnəs/

ترجمه

n. کیفیت عدم وجود بیان یا احساس

عبارات و ترکیب‌ها

inexpressiveness of emotions

بیان نداشتن احساسات

inexpressiveness in art

بیان نداشتن در هنر

inexpressiveness of faces

بیان نداشتن چهره‌ها

inexpressiveness in writing

بیان نداشتن در نوشتن

inexpressiveness of gestures

بیان نداشتن حرکات

inexpressiveness in speech

بیان نداشتن در گفتار

inexpressiveness of silence

بیان نداشتن سکوت

inexpressiveness in performance

بیان نداشتن در اجرا

inexpressiveness of tone

بیان نداشتن لحن

inexpressiveness in conversation

بیان نداشتن در گفتگو

جملات نمونه

his inexpressiveness made it hard to understand his feelings.

بیان نداشتن او باعث می‌شد درک احساساتش دشوار باشد.

inexpressiveness can sometimes be a sign of deeper issues.

بیان نداشتن گاهی اوقات می‌تواند نشانه‌ای از مشکلات عمیق‌تر باشد.

the inexpressiveness of the painting left viewers puzzled.

بیان نداشتن نقاشی باعث سردرگمی بینندگان شد.

she masked her emotions with inexpressiveness.

او احساسات خود را با بی‌حسی پنهان کرد.

his inexpressiveness during the interview raised suspicions.

بیان نداشتن او در طول مصاحبه باعث ایجاد شک و تردید شد.

inexpressiveness can be misinterpreted as indifference.

بیان نداشتن ممکن است به اشتباه به عنوان بی‌تفاوتی تفسیر شود.

the actor's inexpressiveness was intentional to convey a message.

بیان نداشتن بازیگر از عمدی برای انتقال یک پیام بود.

her inexpressiveness contrasted sharply with the lively atmosphere.

بیان نداشتن او با حال و هوای پر جنب و جوش تضاد شدیدی داشت.

inexpressiveness often leads to communication barriers.

بیان نداشتن اغلب منجر به موانع ارتباطی می‌شود.

he struggled with inexpressiveness throughout his life.

او در طول زندگی خود با بیان نداشتن دست و پنجه نرم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید