influenced

[ایالات متحده]/ˈɪnflʊənst/
[بریتانیا]/ˈɪnfluənst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تأثیرگذار بر چیزی یا کسی
v. گذشته و حالت ماضی تأثیر گذاشتن

عبارات و ترکیب‌ها

influenced decision

تصمیم را تحت تأثیر قرار داد

influenced behavior

رفتار را تحت تأثیر قرار داد

influenced choices

انتخاب‌ها را تحت تأثیر قرار داد

influenced opinion

نظر را تحت تأثیر قرار داد

influenced factors

عوامل را تحت تأثیر قرار داد

influenced outcomes

نتایج را تحت تأثیر قرار داد

influenced trends

روندهای را تحت تأثیر قرار داد

influenced attitudes

نگرش‌ها را تحت تأثیر قرار داد

influenced policies

خط مشی ها را تحت تأثیر قرار داد

influenced culture

فرهنگ را تحت تأثیر قرار داد

جملات نمونه

his decision was influenced by his family's opinion.

تصمیم او تحت تأثیر نظر خانواده‌اش بود.

the weather can greatly influence our mood.

هوا می تواند به طور قابل توجهی بر خلق و خوی ما تأثیر بگذارد.

she was influenced by the latest fashion trends.

او تحت تأثیر آخرین روند مد بود.

many factors influenced the outcome of the project.

عوامل زیادی بر نتیجه پروژه تأثیر گذاشتند.

his childhood experiences influenced his career choice.

تجربیات دوران کودکی او بر انتخاب شغلی‌اش تأثیر گذاشت.

the novel was influenced by historical events.

رمان تحت تأثیر وقایع تاریخی بود.

her speech influenced the audience's opinions.

سخنرانی او بر نظرات مخاطبان تأثیر گذاشت.

social media can influence public perception.

شبکه‌های اجتماعی می‌توانند بر درک عمومی تأثیر بگذارند.

peer pressure often influences teenagers' choices.

فشار همسالان اغلب بر انتخاب‌های نوجوانان تأثیر می‌گذارد.

the documentary influenced my understanding of the issue.

فیلم مستند درک من از این موضوع را تحت تأثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید