persuaded him
او را متقاعد کرد
persuaded her
او را متقاعد کرد
persuaded them
آنها را متقاعد کرد
persuaded us
ما را متقاعد کرد
persuaded to leave
برای رفتن متقاعد کرد
persuaded to stay
برای ماندن متقاعد کرد
persuaded by friends
توسط دوستان متقاعد شد
persuaded to join
برای پیوستن متقاعد کرد
persuaded against
در برابر متقاعد کرد
persuaded to try
برای امتحان کردن متقاعد کرد
she persuaded him to join the team.
او را متقاعد کرد به تیم بپیوندد.
they persuaded the committee to approve the project.
آنها کمیته را متقاعد کردند پروژه را تایید کند.
he was persuaded to change his mind.
او متقاعد شد نظرش را تغییر دهد.
the advertisement persuaded many customers to buy the product.
تبلیغ باعث شد بسیاری از مشتریان محصول را خریداری کنند.
she persuaded her parents to let her travel alone.
او والدینش را متقاعد کرد به او اجازه دهند به تنهایی سفر کند.
he finally persuaded his friends to go on the trip.
او بالاخره دوستانش را متقاعد کرد به سفر بروند.
they persuaded the audience with compelling arguments.
آنها با استدلالهای قانعکننده مخاطبان را متقاعد کردند.
the teacher persuaded the students to study harder.
معلم دانشآموزان را متقاعد کرد بیشتر مطالعه کنند.
she persuaded him to take the job offer.
او او را متقاعد کرد پیشنهاد شغلی را بپذیرد.
after much discussion, they persuaded her to stay.
پس از بحثهای فراوان، آنها او را متقاعد کردند که بماند.
persuaded him
او را متقاعد کرد
persuaded her
او را متقاعد کرد
persuaded them
آنها را متقاعد کرد
persuaded us
ما را متقاعد کرد
persuaded to leave
برای رفتن متقاعد کرد
persuaded to stay
برای ماندن متقاعد کرد
persuaded by friends
توسط دوستان متقاعد شد
persuaded to join
برای پیوستن متقاعد کرد
persuaded against
در برابر متقاعد کرد
persuaded to try
برای امتحان کردن متقاعد کرد
she persuaded him to join the team.
او را متقاعد کرد به تیم بپیوندد.
they persuaded the committee to approve the project.
آنها کمیته را متقاعد کردند پروژه را تایید کند.
he was persuaded to change his mind.
او متقاعد شد نظرش را تغییر دهد.
the advertisement persuaded many customers to buy the product.
تبلیغ باعث شد بسیاری از مشتریان محصول را خریداری کنند.
she persuaded her parents to let her travel alone.
او والدینش را متقاعد کرد به او اجازه دهند به تنهایی سفر کند.
he finally persuaded his friends to go on the trip.
او بالاخره دوستانش را متقاعد کرد به سفر بروند.
they persuaded the audience with compelling arguments.
آنها با استدلالهای قانعکننده مخاطبان را متقاعد کردند.
the teacher persuaded the students to study harder.
معلم دانشآموزان را متقاعد کرد بیشتر مطالعه کنند.
she persuaded him to take the job offer.
او او را متقاعد کرد پیشنهاد شغلی را بپذیرد.
after much discussion, they persuaded her to stay.
پس از بحثهای فراوان، آنها او را متقاعد کردند که بماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید