influentially speaking
به طور تأثیرگذار صحبت کردن
influentially shaped
به طور تأثیرگذاری شکل داده شده
influentially connected
به طور تأثیرگذاری مرتبط
influentially involved
به طور تأثیرگذاری درگیر
influentially driven
به طور تأثیرگذاری هدایت شده
influentially positioned
به طور تأثیرگذاری قرار گرفته
influentially guided
به طور تأثیرگذاری راهنمایی شده
influentially recognized
به طور تأثیرگذاری به رسمیت شناخته شده
influentially articulated
به طور تأثیرگذاری بیان شده
influentially expanded
به طور تأثیرگذاری گسترش یافته
she influenced the decision influentially.
او تصمیم را به طور موثر تحت تأثیر قرار داد.
the speaker addressed the audience influentially.
سخنرانیکننده به طور موثر با مخاطبان صحبت کرد.
his ideas were presented influentially at the conference.
ایدههای او به طور موثر در کنفرانس ارائه شد.
she writes influentially on social issues.
او به طور موثر در مورد مسائل اجتماعی مینویسد.
the book was influentially received by critics.
کتاب به طور موثر توسط منتقدان مورد استقبال قرار گرفت.
they campaigned influentially for environmental change.
آنها به طور موثر برای تغییرات زیست محیطی کمپین کردند.
his speech was delivered influentially, swaying many minds.
سخنرانی او به طور موثر ارائه شد و بسیاری از افکار را تحت تأثیر قرار داد.
she has been influentially shaping public opinion for years.
او سالهاست که به طور موثر در حال شکلدهی به افکار عمومی است.
the artist's work is influentially recognized worldwide.
کارهای هنرمند به طور موثر در سراسر جهان شناخته شده است.
they influentially guided the project's direction.
آنها به طور موثر مسیر پروژه را هدایت کردند.
influentially speaking
به طور تأثیرگذار صحبت کردن
influentially shaped
به طور تأثیرگذاری شکل داده شده
influentially connected
به طور تأثیرگذاری مرتبط
influentially involved
به طور تأثیرگذاری درگیر
influentially driven
به طور تأثیرگذاری هدایت شده
influentially positioned
به طور تأثیرگذاری قرار گرفته
influentially guided
به طور تأثیرگذاری راهنمایی شده
influentially recognized
به طور تأثیرگذاری به رسمیت شناخته شده
influentially articulated
به طور تأثیرگذاری بیان شده
influentially expanded
به طور تأثیرگذاری گسترش یافته
she influenced the decision influentially.
او تصمیم را به طور موثر تحت تأثیر قرار داد.
the speaker addressed the audience influentially.
سخنرانیکننده به طور موثر با مخاطبان صحبت کرد.
his ideas were presented influentially at the conference.
ایدههای او به طور موثر در کنفرانس ارائه شد.
she writes influentially on social issues.
او به طور موثر در مورد مسائل اجتماعی مینویسد.
the book was influentially received by critics.
کتاب به طور موثر توسط منتقدان مورد استقبال قرار گرفت.
they campaigned influentially for environmental change.
آنها به طور موثر برای تغییرات زیست محیطی کمپین کردند.
his speech was delivered influentially, swaying many minds.
سخنرانی او به طور موثر ارائه شد و بسیاری از افکار را تحت تأثیر قرار داد.
she has been influentially shaping public opinion for years.
او سالهاست که به طور موثر در حال شکلدهی به افکار عمومی است.
the artist's work is influentially recognized worldwide.
کارهای هنرمند به طور موثر در سراسر جهان شناخته شده است.
they influentially guided the project's direction.
آنها به طور موثر مسیر پروژه را هدایت کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید