infused

[ایالات متحده]/ɪnˈfjuːzd/
[بریتانیا]/ɪnˈfjuːzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کیفیت یا عنصری را به چیزی معرفی کردن؛ به مایع غوطه ور کردن یا خیساندن برای استخراج طعم‌ها یا خواص

عبارات و ترکیب‌ها

infused water

آب طعم‌دار

infused oil

روغن طعم‌دار

infused tea

چای طعم‌دار

infused flavors

طعم‌های طعم‌دار

infused herbs

گیاهان طعم‌دار

infused spices

ادویه‌های طعم‌دار

infused drinks

نوشیدنی‌های طعم‌دار

infused chocolate

شکلات طعم‌دار

infused scents

راه‌های خوشبو طعم‌دار

infused oils

روغن‌های طعم‌دار

جملات نمونه

the tea was infused with herbs for added flavor.

چای با گیاهان برای طعم بیشتر طعم دار شده بود.

she infused her artwork with vibrant colors.

او آثار هنری خود را با رنگ‌های زنده طعم‌دار کرد.

the chef infused the dish with spices to enhance the taste.

سرآشپز غذا را با ادویه‌ها برای افزایش طعم طعم‌دار کرد.

his speech was infused with passion and enthusiasm.

سخنرانی او با شور و اشتیاق طعم‌دار شده بود.

the novel is infused with themes of love and loss.

رمان با مضامین عشق و از دست دادن طعم‌دار شده است.

they infused the party with a sense of fun and excitement.

آنها مهمانی را با حس سرگرمی و هیجان طعم‌دار کردند.

the air was infused with the scent of blooming flowers.

هوا با عطر گل‌های در حال شکوفه طعم‌دار شده بود.

her personality is infused with kindness and generosity.

شخصیت او با مهربانی و سخاوت طعم‌دار شده است.

the documentary was infused with historical context.

مستند با زمینه تاریخی طعم‌دار شده بود.

his music is infused with cultural influences from around the world.

موسیقی او با تأثیرات فرهنگی از سراسر جهان طعم‌دار شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید