inhospitable

[ایالات متحده]/ˌɪnhɒ'spɪtəb(ə)l/
[بریتانیا]/ˌɪnhɑ'spɪtəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناخوشایند، غیر دوستانه، مناسب برای زندگی نیست.

جملات نمونه

an inhospitable person

یک فرد غریبه

the barren, inhospitable desert.

بیابان باریک و غیرقابل سکونت.

They’re extremely inhospitable these days.

آنها این روزها بسیار غریبه هستند.

It orbits an inhospitable ice world named Orto Plutonia, which was a protectorate of the Pantorans.

این سیاره یخی غیرقابل سکونت به نام اورتو پلوتونیای غیرقابل سکونت، تحت حمایت پانتوران ها بود.

The desert is known for its inhospitable conditions.

این صحرا به دلیل شرایط غیرقابل سکونت خود شناخته شده است.

She found the remote village to be inhospitable to outsiders.

او روستای دورافتاده را برای افراد خارجی غیرقابل تحمل یافت.

The mountain range is inhospitable to most forms of life.

این رشته کوه برای بیشتر اشکال حیات غیرقابل سکونت است.

The harsh winter made the environment inhospitable for camping.

زمستان سخت محیط را برای کمپینگ غیرقابل تحمل کرد.

The barren landscape was inhospitable to vegetation.

منطقه بی حاصل برای پوشش گیاهی غیرقابل سکونت بود.

The hostile locals made the town feel inhospitable.

مردم محلی خصمانه باعث شدند شهر حس غیرقابل تحمل بودن را القا کند.

The company decided not to expand into the inhospitable market.

شرکت تصمیم گرفت وارد بازار غیرقابل سکونت نشود.

The old mansion had an inhospitable atmosphere.

خانه قدیمی دارای فضایی غیرقابل تحمل بود.

The rugged terrain made the area inhospitable for farming.

شیب تند زمین باعث شد منطقه برای کشاورزی غیرقابل سکونت باشد.

The storm created an inhospitable environment for outdoor activities.

طوفان محیطی غیرقابل تحمل برای فعالیت های فضای باز ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید