an inimical alien power.
یک قدرت بیگانه خصمانه.
a climate inimical to health
آب و هوایی که برای سلامتی نامناسب است
a cold, inimical voice.
صدای سرد و خصمانه
laws inimical to freedom
قوانینی خصمانه با آزادی
acts inimical to peace
اقداماتی خصمانه با صلح
inimical to one’s interests
خصمانه با منافع یک فرد
the policy was inimical to Britain's real interests.
این سیاست خصمانه با منافع واقعی بریتانیایی بود.
habits inimical to good health.
عادتهایی که برای سلامتی مضر هستند.
nations inimical to one another
ملخثایی خصمانه با یکدیگر
But all they have sent back have been images of planets inimical to life.
اما همه چیزهایی که ارسال کردهاند، تصاویر سیارههایی غیرقابل سکونت برای زندگی بوده است.
منبع: Environment and ScienceDeath is the enemy, and life itself is inimical, for all its bounty.
مرگ دشمن است و خود زندگی به خودی خود غیردوستانه است، با وجود همه فراوانی آن.
منبع: Cross Creek (Part 2)One's personal reaction depends on whether it has proved friendly or inimical.
واکنش شخصی یک فرد به این بستگی دارد که آیا دوستانه یا خصمانه بوده است.
منبع: Cross Creek (Part 2)The face opposite him was steadily losing its ingenuousness and becoming wary and inimical again.
چهره مقابل او به طور پیوسته معصومیت خود را از دست میداد و دوباره محتاط و خصمانه میشد.
منبع: One Shilling Candle (Upper)Grimness was in every feature, and to its very bowels the inimical shape was desolation.
سنگینی در هر ویژگی وجود داشت و شکل خصمانه در اعماق آن ویرانی بود.
منبع: A pair of blue eyes (Part 2)These transfers of wealth do not require the creation of new wealth-indeed, as we have seen, they may be actively inimical to it.
این انتقال ثروت نیازی به ایجاد ثروت جدید ندارد - در واقع، همانطور که میبینیم، ممکن است به طور فعالانه خصمانه باشد.
منبع: Employment, Interest, and General Theory of Money (Part II)Half a century ago scientists discovered hot vents on the sea bed that were home to organisms living happily in conditions that, until then, had been thought inimical to life.
نیم قرن پیش دانشمندان دریچههای گرم در بستر دریا را کشف کردند که خانهای برای موجوداتی بود که با خوشحالی در شرایطی زندگی میکردند که تا آن زمان غیرقابل سکونت برای زندگی تلقی میشد.
منبع: The Economist - TechnologyNekhludoff saw that there was something inimical to him in her, which stood guard, as it were, over her as she was now, and prevented him from penetrating into her heart.
نخلوفف دید که در وجود او چیزی خصمانه وجود دارد که مانند یک نگهبان از او محافظت میکند، همانطور که اکنون است، و از او جلوگیری میکند تا بتواند به قلب او نفوذ کند.
منبع: ResurrectionIn other words, Mr. Dimmesdale, whose sensibility of nerve often produced the effect of spiritual intuition, would become vaguely aware that something inimical to his peace had thrust itself into relation with him.
به عبارت دیگر، آقای دیمسدیل، که حساسیت اعصاب او اغلب باعث ایجاد اثر شهود معنوی میشد، به طور مبهم متوجه میشد که چیزی خصمانه نسبت به آرامش او وارد رابطه با او شده است.
منبع: Red charactersan inimical alien power.
یک قدرت بیگانه خصمانه.
a climate inimical to health
آب و هوایی که برای سلامتی نامناسب است
a cold, inimical voice.
صدای سرد و خصمانه
laws inimical to freedom
قوانینی خصمانه با آزادی
acts inimical to peace
اقداماتی خصمانه با صلح
inimical to one’s interests
خصمانه با منافع یک فرد
the policy was inimical to Britain's real interests.
این سیاست خصمانه با منافع واقعی بریتانیایی بود.
habits inimical to good health.
عادتهایی که برای سلامتی مضر هستند.
nations inimical to one another
ملخثایی خصمانه با یکدیگر
But all they have sent back have been images of planets inimical to life.
اما همه چیزهایی که ارسال کردهاند، تصاویر سیارههایی غیرقابل سکونت برای زندگی بوده است.
منبع: Environment and ScienceDeath is the enemy, and life itself is inimical, for all its bounty.
مرگ دشمن است و خود زندگی به خودی خود غیردوستانه است، با وجود همه فراوانی آن.
منبع: Cross Creek (Part 2)One's personal reaction depends on whether it has proved friendly or inimical.
واکنش شخصی یک فرد به این بستگی دارد که آیا دوستانه یا خصمانه بوده است.
منبع: Cross Creek (Part 2)The face opposite him was steadily losing its ingenuousness and becoming wary and inimical again.
چهره مقابل او به طور پیوسته معصومیت خود را از دست میداد و دوباره محتاط و خصمانه میشد.
منبع: One Shilling Candle (Upper)Grimness was in every feature, and to its very bowels the inimical shape was desolation.
سنگینی در هر ویژگی وجود داشت و شکل خصمانه در اعماق آن ویرانی بود.
منبع: A pair of blue eyes (Part 2)These transfers of wealth do not require the creation of new wealth-indeed, as we have seen, they may be actively inimical to it.
این انتقال ثروت نیازی به ایجاد ثروت جدید ندارد - در واقع، همانطور که میبینیم، ممکن است به طور فعالانه خصمانه باشد.
منبع: Employment, Interest, and General Theory of Money (Part II)Half a century ago scientists discovered hot vents on the sea bed that were home to organisms living happily in conditions that, until then, had been thought inimical to life.
نیم قرن پیش دانشمندان دریچههای گرم در بستر دریا را کشف کردند که خانهای برای موجوداتی بود که با خوشحالی در شرایطی زندگی میکردند که تا آن زمان غیرقابل سکونت برای زندگی تلقی میشد.
منبع: The Economist - TechnologyNekhludoff saw that there was something inimical to him in her, which stood guard, as it were, over her as she was now, and prevented him from penetrating into her heart.
نخلوفف دید که در وجود او چیزی خصمانه وجود دارد که مانند یک نگهبان از او محافظت میکند، همانطور که اکنون است، و از او جلوگیری میکند تا بتواند به قلب او نفوذ کند.
منبع: ResurrectionIn other words, Mr. Dimmesdale, whose sensibility of nerve often produced the effect of spiritual intuition, would become vaguely aware that something inimical to his peace had thrust itself into relation with him.
به عبارت دیگر، آقای دیمسدیل، که حساسیت اعصاب او اغلب باعث ایجاد اثر شهود معنوی میشد، به طور مبهم متوجه میشد که چیزی خصمانه نسبت به آرامش او وارد رابطه با او شده است.
منبع: Red charactersلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید