inquiring

[ایالات متحده]/in'kwaiəriŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جستجوی اطلاعات یا تحقیق، کنجکاو، مشتاق به دانستن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریinquiring
جمعinquirings

عبارات و ترکیب‌ها

inquiring mind

ذهن کنجکاو

inquiring about

پرسش در مورد

inquire into

بررسی کردن

inquire about

در مورد سوال کردن

inquire of

پرسش از

inquire for

پرسش به جای

inquire after

پرسش درباره حال

جملات نمونه

an inquiring (turn of) mind

ذهن کنجکاو (تغییر)

The police are inquiring into the murder.

پلیس در حال بررسی قتل است.

an inquiring, omnivorous mind.

ذهن کنجکاو و همه‌خوار.

A man has been inquiring for you at the office.

مردی در دفتر به دنبال شما بوده است.

she felt that inquiring into her father's past would be disloyal to her mother.

او احساس کرد که تحقیق در مورد گذشته پدرش خیانت به مادرش خواهد بود.

Mr Gilbert said he was inquiring abutt a certain patient, a Mr John Gilbert.

آقای گیلبِرت گفت که در مورد یک بیمار خاص، آقای جان گیلبِرت، سوال می‌پرسد.

I'm inquiring after any information the library might have on future city planning.

من در مورد هر گونه اطلاعاتی که کتابخانه ممکن است در مورد برنامه ریزی شهری آینده داشته باشد، سوال می کنم.

I hate recalcitrance, boorishness and disrespect for people.I have an inquiring mind and take an interest in everything new and unexplored.

من از لجبازی، بی فرهنگی و بی احترامی به مردم متنفرم. من ذهنی کنجکاو دارم و به همه چیز جدید و کشف نشده علاقه دارم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید