insides

[ایالات متحده]/[ˈɪnˌsaɪdz]/
[بریتانیا]/[ˈɪnˌsaɪdz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخش‌های داخلی چیزی؛ احساسات یا افکار داخلی کسی.
adj. قرار گرفته یا واقع در داخل.

عبارات و ترکیب‌ها

inside out

داخلی خارج

inside track

مسیر داخلی

inside story

داستان داخلی

inside job

وظیفه داخلی

insides churn

چرخش داخلی

inside passage

عبور داخلی

inside diameter

قطر داخلی

inside line

خط داخلی

inside space

فضای داخلی

inside look

نگاه داخلی

جملات نمونه

the car's insides were surprisingly luxurious.

داخل ماشین به طور شگفت‌آوری لوکس بود.

he felt a churning in his insides.

او احساس چرخشی در داخل خود داشت.

the insides of the building were damaged by the fire.

داخل ساختمان توسط آتش آسیب دید.

she knew the insides of the case better than anyone.

او از داخل پرونده بیشتر از هر کسی می‌دانست.

he examined the insides of the old clock.

او داخل ساعت قدیمی را بررسی کرد.

the insides of the volcano were molten rock.

داخل آتشفشان سنگ مذاب بود.

she explored the insides of the cave.

او داخل ابره‌سنگ را کاوش کرد.

he understood the workings of the company from the insides.

او از داخل کارکردهای شرکت را فهمید.

the insides of the orange were juicy and sweet.

داخل پرتقال میوه‌ای شیرین و رنگین بود.

she redesigned the insides of her apartment.

او داخل آپارتمان خود را باز طراحی کرد.

he knew the insides and outsides of the project.

او از داخل و خارج پروژه آگاهی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید