insomniac

[ایالات متحده]/in'sɔmniæk/
[بریتانیا]/ɪnˈsɑmniˌæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که از بی‌خوابی رنج می‌برد.
Word Forms

جملات نمونه

She's an insomniac; she only sleeps for two or three hours a night.

او یک فرد مبتلا به بی‌خوابی است؛ او فقط دو یا سه ساعت در شب می‌خوابد.

She is an insomniac who struggles to fall asleep every night.

او یک فرد مبتلا به بی‌خوابی است که هر شب برای به خواب رفتن مشکل دارد.

Insomniacs often have difficulty staying asleep throughout the night.

افراد مبتلا به بی‌خوابی اغلب در طول شب به خواب ماندن را دشوار می‌دانند.

The insomniac tried various remedies to improve her sleep quality.

فرد مبتلا به بی‌خوابی روش‌های مختلفی را برای بهبود کیفیت خواب خود امتحان کرد.

Being an insomniac can have a negative impact on one's overall health.

بی‌خوابی می‌تواند تأثیر منفی بر سلامت کلی یک فرد داشته باشد.

Insomniacs often experience fatigue and irritability due to lack of sleep.

افراد مبتلا به بی‌خوابی اغلب به دلیل کمبود خواب، خستگی و تحریک‌پذیری را تجربه می‌کنند.

The insomniac resorted to meditation as a way to relax before bedtime.

فرد مبتلا به بی‌خوابی برای آرامش قبل از خواب به مدیتیشن روی آورد.

Insomniacs may benefit from establishing a consistent bedtime routine.

افراد مبتلا به بی‌خوابی ممکن است از ایجاد یک روال خواب منظم بهره‌مند شوند.

The insomniac's sleep patterns were irregular and disrupted.

الگوهای خواب فرد مبتلا به بی‌خوابی نامنظم و مختل بودند.

Insomniacs often find it challenging to concentrate and focus during the day.

افراد مبتلا به بی‌خوابی اغلب متوجه می‌شوند که تمرکز و توجه در طول روز برایشان چالش‌برانگیز است.

The insomniac consulted a sleep specialist to address her sleep issues.

فرد مبتلا به بی‌خوابی برای رفع مشکلات خواب خود با یک متخصص خواب مشورت کرد.

نمونه‌های واقعی

Someone who can't sleep is called an insomniac.

فردی که نمی‌تواند بخوابد، بی‌خواب است.

منبع: 6 Minute English

We become insomniac or impotent. An eyelid starts twitching.

ما بی‌خواب یا ناتوان می‌شویم. پلک شروع به لرزش می‌کند.

منبع: Popular Science Essays

And I'm certainly not an insomniac.I enjoy sleeping all night and some of the day too.

و من قطعا بی‌خواب نیستم. من از خوابیدن در طول شب و بخشی از روز لذت می‌برم.

منبع: 6 Minute English

An insomniac is someone who can't sleep easily.

بی‌خواب کسی است که نمی‌تواند به راحتی بخوابد.

منبع: 6 Minute English

Really tired insomniacs who can't focus get up at 4 a.m. too.

بی‌خواب‌های بسیار خسته که نمی‌توانند تمرکز کنند، ساعت ۴ صبح نیز از خواب بیدار می‌شوند.

منبع: Crash Course: Business in the Workplace

All right. I'm an insomniac who listens to Metallica to go to sleep at night.

باشه. من یک بی‌خواب هستم که برای رفتن به خواب در شب به موسیقی متالیکا گوش می‌دهم.

منبع: Criminal Minds Season 1

Matthew is something of an insomniac, Susan.

متیو تا حدودی یک بی‌خواب است، سوزان.

منبع: dare to know

So does this chatty insomniac have a name?

پس آیا این بی‌خواب گویای اسم دارد؟

منبع: Gossip Girl Season 4

If you're an insomniac – someone who can't sleep easily – it's tempting to open up your laptop and start shopping.

اگر شما بی‌خواب هستید - کسی که نمی‌تواند به راحتی بخوابد - وسوسه‌انگیز است که لپ‌تاپ خود را باز کنید و شروع به خرید کنید.

منبع: 6 Minute English

This symptom of poor sleep leaves insomniacs waking in a state of exhaustion, confusion, and stress, which starts the process all over again.

این علامت خواب ضعیف باعث می‌شود بی‌خواب‌ها با حالتی از خستگی، سردرگمی و استرس از خواب بیدار شوند که دوباره این روند را آغاز می‌کند.

منبع: TED-Ed (video version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید