instrumentalize people
استفاده از افراد به عنوان ابزار
instrumentalize emotions
استفاده از احساسات به عنوان ابزار
instrumentalize faith
استفاده از باور به عنوان ابزار
instrumentalize policy
استفاده از سیاست به عنوان ابزار
instrumentalize culture
استفاده از فرهنگ به عنوان ابزار
instrumentalize identity
استفاده از هویت به عنوان ابزار
instrumentalized for power
برای قدرت به عنوان ابزار استفاده شده
instrumentalizes public opinion
استفاده از نظر عمومی به عنوان ابزار
instrumentalize relationships
استفاده از روابط به عنوان ابزار
the campaign tried to instrumentalize fear to mobilize undecided voters before election day.
کمپین سعی کرد ترس را به عنوان یک ابزار برای جذب افراد ناکردنی قبل از روز انتخابات به کار برد.
she refused to instrumentalize her friendships for career advancement.
او مخالفت کرد با اینکه دوستانش را به عنوان یک ابزار برای پیشرفت شغلی به کار برد.
the company instrumentalized customer feedback to justify cutting support staff.
شرکت از بازخورد مشتریان به عنوان یک ابزار برای توجیه کاهش کارکنان پشتیبانی استفاده کرد.
they instrumentalized the tragedy as a talking point in their media strategy.
آنها از این فاجعه به عنوان یک نقطه گفتگو در استراتژی رسانه ای خود استفاده کردند.
he warned that leaders often instrumentalize religion to consolidate power.
او هشدار داد که رهبران اغلب مذهب را به عنوان یک ابزار برای تقویت قدرت به کار می برند.
the article accuses the minister of instrumentalizing national security for political gain.
این مقاله وزیر را متهم می کند که امنیت ملی را به عنوان یک ابزار برای سود سیاسی به کار می برد.
activists said the brand instrumentalized diversity for marketing while ignoring workplace inequities.
فعالان گفتند که این برند تنوع را به عنوان یک ابزار برای بازاریابی استفاده می کند در حالی که نابرابری های کارگاه را نادیده می گیرد.
the manager instrumentalized performance metrics to pressure the team into unpaid overtime.
مدیر از معیارهای عملکرد به عنوان یک ابزار برای فشار دادن تیم به اوقات کاری بدون پرداخت دستمزد استفاده کرد.
some commentators argue that the proposal instrumentalizes education as a tool for economic growth only.
برخی نویسندگان می گویند که این پیشنهاد آموزش را به عنوان یک ابزار تنها برای رشد اقتصادی استفاده می کند.
the defense tried to instrumentalize his medical records to discredit the witness.
دفاع سعی کرد از پرونده پزشکی او به عنوان یک ابزار برای تحقیق در مورد شاهد استفاده کند.
critics say the policy instrumentalizes migrants as cheap labor while denying them rights.
انتقادات می گویند که این سیاست مهاجران را به عنوان کارگر ارزان قیمت استفاده می کند در حالی که حقوق آنها را نفی می کند.
she feared the publisher would instrumentalize her story to boost sales rather than seek justice.
او می ترسید که ناشر داستان او را به عنوان یک ابزار برای افزایش فروش به کار برد به جای جستجوی عدالت.
instrumentalize people
استفاده از افراد به عنوان ابزار
instrumentalize emotions
استفاده از احساسات به عنوان ابزار
instrumentalize faith
استفاده از باور به عنوان ابزار
instrumentalize policy
استفاده از سیاست به عنوان ابزار
instrumentalize culture
استفاده از فرهنگ به عنوان ابزار
instrumentalize identity
استفاده از هویت به عنوان ابزار
instrumentalized for power
برای قدرت به عنوان ابزار استفاده شده
instrumentalizes public opinion
استفاده از نظر عمومی به عنوان ابزار
instrumentalize relationships
استفاده از روابط به عنوان ابزار
the campaign tried to instrumentalize fear to mobilize undecided voters before election day.
کمپین سعی کرد ترس را به عنوان یک ابزار برای جذب افراد ناکردنی قبل از روز انتخابات به کار برد.
she refused to instrumentalize her friendships for career advancement.
او مخالفت کرد با اینکه دوستانش را به عنوان یک ابزار برای پیشرفت شغلی به کار برد.
the company instrumentalized customer feedback to justify cutting support staff.
شرکت از بازخورد مشتریان به عنوان یک ابزار برای توجیه کاهش کارکنان پشتیبانی استفاده کرد.
they instrumentalized the tragedy as a talking point in their media strategy.
آنها از این فاجعه به عنوان یک نقطه گفتگو در استراتژی رسانه ای خود استفاده کردند.
he warned that leaders often instrumentalize religion to consolidate power.
او هشدار داد که رهبران اغلب مذهب را به عنوان یک ابزار برای تقویت قدرت به کار می برند.
the article accuses the minister of instrumentalizing national security for political gain.
این مقاله وزیر را متهم می کند که امنیت ملی را به عنوان یک ابزار برای سود سیاسی به کار می برد.
activists said the brand instrumentalized diversity for marketing while ignoring workplace inequities.
فعالان گفتند که این برند تنوع را به عنوان یک ابزار برای بازاریابی استفاده می کند در حالی که نابرابری های کارگاه را نادیده می گیرد.
the manager instrumentalized performance metrics to pressure the team into unpaid overtime.
مدیر از معیارهای عملکرد به عنوان یک ابزار برای فشار دادن تیم به اوقات کاری بدون پرداخت دستمزد استفاده کرد.
some commentators argue that the proposal instrumentalizes education as a tool for economic growth only.
برخی نویسندگان می گویند که این پیشنهاد آموزش را به عنوان یک ابزار تنها برای رشد اقتصادی استفاده می کند.
the defense tried to instrumentalize his medical records to discredit the witness.
دفاع سعی کرد از پرونده پزشکی او به عنوان یک ابزار برای تحقیق در مورد شاهد استفاده کند.
critics say the policy instrumentalizes migrants as cheap labor while denying them rights.
انتقادات می گویند که این سیاست مهاجران را به عنوان کارگر ارزان قیمت استفاده می کند در حالی که حقوق آنها را نفی می کند.
she feared the publisher would instrumentalize her story to boost sales rather than seek justice.
او می ترسید که ناشر داستان او را به عنوان یک ابزار برای افزایش فروش به کار برد به جای جستجوی عدالت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید