forgo

[ایالات متحده]/fɔːˈɡəʊ/
[بریتانیا]/fɔːrˈɡoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. بدون انجام دادن، از چیزی دست کشیدن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریforgoing
قسمت سوم فعلforgone
زمان گذشتهforwent
شکل سوم شخص مفردforgoes

عبارات و ترکیب‌ها

choose to forgo

تصمیم به چشم پوشی کردن

decide to forgo

تصمیم به چشم پوشی کردن

جملات نمونه

unwilling to forgo dessert.

تمایل نداشتن به صرف کردن دسر.

we forgo any comparison between the two men.

ما از انجام هرگونه مقایسه بین دو مرد چشم پوشی می‌کنیم.

Time to prepare was a luxuary he would have to forgo.

مدت زمانی که برای آماده‌سازی داشتند یک تجمل بود که مجبور می‌شدند از آن صرف نظر کنند.

she wanted to forgo the tea and leave while they could.

او می‌خواست چای را کنار بگذارد و قبل از اینکه دیر شود از آنجا برود.

Sharpe had volunteered to stand watch and forgo the bluenose ceremony.

شارپ داوطلب شده بود که نگهبانی بگیرد و از مراسم استقبال با تشویق چشم پوشی کند.

We'll have to forgo our rest hour to gather in the wheat before the storm begins.

ما باید استراحت خود را کنار بگذاریم تا قبل از شروع طوفان گندم را جمع کنیم.

She would willingly forgo a birthday treat if only her warring parents would declare a truce.

او حاضر بود به میل خود یک هدیه تولد را کنار بگذارد، اگر فقط والدین جنگجویشان آتش‌بس اعلام می‌کردند.

نمونه‌های واقعی

If you forgo adequate rest, your body begins overreaching where fatigue increases and performance suffers.

اگر استراحت کافی را کنار بگذارید، بدن شما شروع به تلاش بیش از حد می‌کند، جایی که خستگی افزایش می‌یابد و عملکرد کاهش می‌یابد.

منبع: Fitness Knowledge Popularization

The reality is we have to have good ties with Iran. It's something we cannot forgo.

واقعیت این است که ما باید روابط خوبی با ایران داشته باشیم. این چیزی است که نمی‌توانیم آن را کنار بگذاریم.

منبع: NPR News February 2021 Compilation

Interestingly this often means forgoing making any profit on the lines constructed.

جالب اینجاست که این اغلب به معنای کنار گذاشتن کسب هرگونه سود از خطوط ساخته شده است.

منبع: National Day Special | Chinese Power

Plead guilty to misdemeanor reckless endangerment, and they forgo a new trial.

به جرم خطر آفرینی بی‌احتیاطی گناهگوار شناخته شوند و از برگزاری یک محاکمه جدید صرف نظر کنند.

منبع: Out of Control Season 3

One way to beef up emergency savings quickly is to repurpose forgone spending.

یکی از راه‌های افزایش سریع پس‌انداز اضطراری، استفاده مجدد از هزینه‌هایی است که کنار گذاشته شده است.

منبع: Newsweek

Riley voluntarily accepted a furlough, forgoing a paycheck to keep her health care.

ریلی داوطلبانه مرخصی گرفت و از دریافت حقوق خود صرف نظر کرد تا مراقبت‌های بهداشتی خود را حفظ کند.

منبع: Time

Forgoing holiday time does not always please the boss.

صرف نظر از تعطیلات همیشه باعث خوشحال نشدن رئیس نمی‌شود.

منبع: The Economist (Summary)

We could forgo giving an antibiotic if we're not sure it's the right one.

ما می‌توانیم از دادن آنتی‌بیوتیک صرف نظر کنیم اگر مطمئن نباشیم که مناسب است.

منبع: TED Talks (Audio Version) June 2015 Collection

Rats and monkeys had been found to forgo food to avoid delivering electric shocks to relatives.

کنجکاوها و میمون‌ها دیده شده است که از غذا صرف نظر می‌کنند تا از وارد کردن شوک الکتریکی به اقوام خود جلوگیری کنند.

منبع: The Economist - Technology

But a successful career typically required forgoing children and sometimes marriage.

اما یک شغل موفق معمولاً به معنای کنار گذاشتن فرزندان و گاهی اوقات ازدواج بود.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید