intermediaries

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈmiːdiəriz/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈmiːdiˌɛriz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افرادی که میانجی‌گری می‌کنند یا به عنوان واسطه عمل می‌کنند

عبارات و ترکیب‌ها

financial intermediaries

واسطه‌های مالی

market intermediaries

واسطه‌های بازار

information intermediaries

واسطه‌های اطلاعاتی

trade intermediaries

واسطه‌های تجاری

payment intermediaries

واسطه‌های پرداخت

legal intermediaries

واسطه‌های قانونی

data intermediaries

واسطه‌های داده

service intermediaries

واسطه‌های خدماتی

business intermediaries

واسطه‌های تجاری

social intermediaries

واسطه‌های اجتماعی

جملات نمونه

intermediaries play a crucial role in negotiations.

واسطه‌ها نقش مهمی در مذاکرات ایفا می‌کنند.

many businesses rely on intermediaries to connect with clients.

بسیاری از کسب و کارها برای ارتباط با مشتریان به واسطه‌ها متکی هستند.

intermediaries can help facilitate communication between parties.

واسطه‌ها می‌توانند به تسهیل ارتباط بین طرفین کمک کنند.

using intermediaries can reduce transaction costs.

استفاده از واسطه‌ها می‌تواند هزینه‌های تراکنش را کاهش دهد.

intermediaries often provide valuable market insights.

واسطه‌ها اغلب بینش‌های ارزشمندی در مورد بازار ارائه می‌دهند.

some intermediaries specialize in specific industries.

برخی از واسطه‌ها در صنایع خاص تخصص دارند.

intermediaries can help streamline the buying process.

واسطه‌ها می‌توانند به ساده‌سازی فرآیند خرید کمک کنند.

trust is essential when working with intermediaries.

اعتماد در هنگام کار با واسطه‌ها ضروری است.

intermediaries often charge fees for their services.

واسطه‌ها اغلب برای خدمات خود هزینه دریافت می‌کنند.

effective intermediaries can enhance business relationships.

واسطه‌های موثر می‌توانند روابط تجاری را بهبود بخشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید